برگرد

برگرد
نگذار دیر شود
دل است دیگر
شاید دیدی خسته شد از انتظار کشیدن
دست کشید از همه چیز
دیر نیا
آنقدر دیر نیا که مانند «شهریار» مجبور بشوم بگویم:
"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..."
دیدگاه ها (۵۴)

می روند؟فدای سرت...می مانند!؟خوشبحال لحظه هایشانکه با توثبت ...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی، اما حالا که ...

بیا کلاغ پر بازی کنیمکی پر ؟روز بی تو بودن پر !دوست داشتن غی...

خوشبختی گاهی،آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،که حسش نمیکنیم...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

#گروگان_قلبم #part_16 به جونگکوکی که عصبی بهش زل زده بود جلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط