شتاب کردم که آفتاب بیاید

شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می‌ریخت که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
دریدم
شبانه روز دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی!
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را
ولی، گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد
دیدگاه ها (۰)

نیامدشتاب کردم که آفتاب بیایدنیامددویدم از پی دیوانه ای که گ...

دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش رابه سِحرِ گرمِ مَرم...

شتاب کردم که آفتاب بیایدنیامددویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوا...

زندگی من همین‌جوری غمگین بودنباید باهات آشنا می‌شدم.

محمدحسام شفیعی - هیات فوتبال استان تهران

ببخشید:)بهتون قول میدم بهترین زندگی رو براتون بسازم قول میدم...

🔴 تأکید بر کاهش تصادفات و پیشگیری از وقوع جرم در نشست منطقه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط