عقد با رئیس مافیا
عقد با رئیس مافیا
𝒫𝒶𝓇𝓉 4
عمارت بزرگ تهیونگ در شمال سئول، بیشتر شبیه یک قصر بود تا خانه.
ات با عصبانیت وارد شد.
تهیونگ پشت پنجره وایساده بود.
«پس قبول کردی.»
ات با ناراحتی گفت: «من انتخابی نداشتم.»
تهیونگ برگشت.
«فکر نکن این ازدواج برای من هم راحته.»
ات خیره نگاهش کرد.
«پس چرا انجامش میدی؟»
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.
«چون دشمنام منتظر یک نقطه ضعف هستن.»
ات گفت: «و من نقطه ضعف توم؟»
تهیونگ آرام جواب داد:
«فعلاً... فقط یک مهرهای.»
این حرفش باعث شد ات عصبانی شود.
«یه روزی کاری میکنم بفهمی من مهره نیستم.»
و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت
و تهیونگ همینطوری ساکت موند و همان جا پشت پنجره وایساد
ادامه دارد....
#تهیونگ
#فیک
#رمان
#مافیایی
#عاشقانه
#ازدواج اجباری
𝒫𝒶𝓇𝓉 4
عمارت بزرگ تهیونگ در شمال سئول، بیشتر شبیه یک قصر بود تا خانه.
ات با عصبانیت وارد شد.
تهیونگ پشت پنجره وایساده بود.
«پس قبول کردی.»
ات با ناراحتی گفت: «من انتخابی نداشتم.»
تهیونگ برگشت.
«فکر نکن این ازدواج برای من هم راحته.»
ات خیره نگاهش کرد.
«پس چرا انجامش میدی؟»
تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.
«چون دشمنام منتظر یک نقطه ضعف هستن.»
ات گفت: «و من نقطه ضعف توم؟»
تهیونگ آرام جواب داد:
«فعلاً... فقط یک مهرهای.»
این حرفش باعث شد ات عصبانی شود.
«یه روزی کاری میکنم بفهمی من مهره نیستم.»
و با عصبانیت از اتاق بیرون رفت
و تهیونگ همینطوری ساکت موند و همان جا پشت پنجره وایساد
ادامه دارد....
#تهیونگ
#فیک
#رمان
#مافیایی
#عاشقانه
#ازدواج اجباری
- ۵۰۱
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط