آوای شب

آوای شب

پارت ۱۶

ویو نویسنده


دامیان بعد پانسمان انیا ، انیا رو پرنسسی بغل کرد و روی تخت خودش گذاشت،
انیا بیهوش بود و دامیان کنارش نشسته بود ، دامیان ارام و قرار نداشت و نگران انیا بود انیا با صورت زخمی دراز کشیده بر تخت ، با چشمانی بسته که دامیان چشم انتظار بیدار شدن انیاست. انیا کم کم بیدار می شود و دامیان را میبیند که صورتی نگران و آشفته که انیا را درآغوش گرفته میبیند جیوز: ارباب انیا_چان باید استراحت کنند ، دامیان اصلا به حرف های جیوز توجه از نمیکرد و تنها خوشحالیش بیدار شدن انیا_سان بود.
دامیان دستای انیا میگیرد و میگوید: منو ببخش که تنهات گذاشتم
انیا: هِهههه نه هیچ چیز مهمی نیست
دامیان: شاید برای تو مهم نباشه ولی انیا تو برام از هرچیزی توی این جهان با ارزش تری
انیا سرشو پایین میندازه
دامیان : چی شده انیای من ؟
انیا سریع سرشو بالا آورد و گفت: بابا مامان و الینا کجان
دامیان : اونا تو رو زدن ، منم دیگه نمیزارم حتی نزدیکت بشن( هر سه تا رو زجر داد)
انیا شوکه شده بود گفت: چرا اینکارو کردید اونا پدر مادر من هستن ( با صدایی اروم و لطیف)
دامیان : اونا داشتن میکشتنت منم فقط بخاطر تو نکشتمشون( راستش دستیار هاشون که ۵ نفر بودن جلوی دامیان گرفتن تا نکشتشون )
انیا : اها.... اممم ارباب از دماغتون خون میاد همینطور از -
افتاد رو پاهای انیا
میا( خدمتکار ) : از وای خاک به سرم
جیوز : میا سریع تخت اربابو امده کن
میا : چشم ...... تخت امده است
جیوز دامیانو کول کرد و برد روی تخت خودش انیا هم رفت تا ببینه حالش خوبه یا نه(خدمتکارا هم بودن) انیا پیش دامیان نشسته بود
جیوز : ارباب دامیان عادت دارن به بیخوابی و عادت دارن تا اخر صبح کار کنند
جیوز: میا خواهش میکنم برای ارباب دارو بیار
میا : چشم
میا برای دامیان دارو اورد ولی دامیان نمی خورد
دامیان : من واسه.... خوب شدنم... به انیای خودم... نیاز .....دارم (خواب آلو)
انیا🍅🍅: چیی؟
جیوز: بانوی من فقط بخاطر حال ارباب کنارش بمونید و بخوابید
انیا: امممم....باشه🍅🍅

ویو آنیا

کنارش خوابیدم راستش خوشحال بودم که کنارش خوابیده ام چون خیلی دستاش نرم قدرت منده بخاطر همینه می تونه همه رو بکشه واو ، من باید ازش معذرت بخوام چون باری روی دوششم همیشه مراقبمه ، لوسم میکنه🍅، بهم هدیه میده ولی من چیکار کردم ، توی همین فکرا بودم که با گونه هاش مواجه شدم چون دیدم خوابه با انگشت اشاره اروم زدم به گونه هاش وویییییی چه نرمه چند بار انگشت زدم به گونه هاش که دیدم بیدار شد نیشگونم گرفت ( اروم ) گفت: صورتت خیلی نرم ، ظعیفه ، زیبا اس و دستشو لای موهای آنیا کرد و قبل از اینکه من واکنش نشون بدم بغلم کرد گفت: من با تو تا آخر عمرم راحت زندگی میکنم.
آنیا خوشحال بود که دامیانو داشت چون باهاش احساس امنیت و شجاع بودن میکرد.

.....

😅🎀
دیدگاه ها (۴)

بچه ها من امد- یعنی پارت هام امدن

🎀میکس انیمه ای🎀

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۹ویو نویسندهانیا سریع از دامیان و جیوز خداحافظی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط