"سایه خون"

"سایه خون"
۲،،،، لباس، لارا
3،،،،لباس، لی جیم

---

پارت ۳

ساکم تو اتاق نبود. رفتم بیرون، همه جا رو گشتم، ولی انگار غیب شده بود.
با صدای بلند گفتم:
— لی‌جیم! ساکم کو؟ لباسام، همه چیم اون توعه!

اون با خونسردی گفت:
— عه این برا تو بود؟ گذاشتم زیر سرم، بالش نداشتم.

با حرص گفتم:
— لی‌جیممممممممم!

ساکمو پرت کرد سمتم. گرفتمش و زیر لب گفتم:
— شیبال...

رفتم تو اتاق، لباسمو پوشیدم (عکسشو گذاشتم). می‌خواستم آرایش کنم ولی حوصله نداشتم. خودم خیلی خوشگلم، قربون خودم برم.

اومدم تو سالن، دیدم آقا داره کفش می‌پوشه. گفتم:
— بریم شتر؟

گفت:
— آره بریم، من آمادم کر خر.

با پام محکم زدم تو پاش. گفت:
— آخخ... وحشی چته؟

گفتم:
— وحشی؟ رفیقای الدنگتن خودتم جوزوش. ولی دلم خنک شد.

گفت:
— گگگگ...

گفتم:
— گگگگگگگگگگگگ...

گفت:
— گگگگگگ...

گفتم:
— دیگه ببند دهنو، مگس.

دیگه چیزی نگفت. رفتم خرید


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۲)

Bad boy࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛...

رمان عشق ممنوع

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

پارت ۱۱«اخیش بالاخره رسید....خیلی گشنم‌ بود»«منم همین طور کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط