بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

ما قرار است اینجا قصه‌ای را روایت کنیم که پایانش از پیش نوشته شده.
اما شاید بپرسی: چرا «خَسف»؟

بگذار برایت بگویم.

خَسف یعنی چه؟

«خَسف» در لغت یعنی فرو رفتن، ناپدید شدن، بلعیده شدن در زمین.
اما در ادبیات آخرالزمانی، «خَسف» نام یک اتفاق نیست؛ نام یک وعده قطعی الهی است.

در روایات معتبر اسلامی آمده است:
در آستانه ظهور حضرت مهدی (عج)، لشکری عظیم از جبهه باطل به فرماندهی سفیانی به سوی عراق و حجاز حرکت می‌کند. این لشکر در اوج قدرت و نخوت، در سرزمینی به نام «بَیداء» (بیابانی میان مکه و مدینه) به امر خداوند در زمین فرو می‌رود.

امام صادق (ع) می‌فرمایند:

«از نشانه‌های حتمی ظهور، خسف بیداء است. لشکری که به قصد جنگ با قائم (عج) می‌آید، در بیابان فرو می‌رود و هیچ‌کس از آنان نجات نمی‌یابد.»
(بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۴)

چرا این اسم را انتخاب کردیم؟

چون خَسف فقط یک رویداد تاریخی نیست که در آینده رخ دهد.
خَسف یک سنت الهی است که در طول تاریخ بارها تکرار شده:

· فرعون در اوج قدرت، در نیل غرق شد. این خسف بود.
· نمرود با پشه‌ای به خاک افتاد. این خسف بود.
· ابرهه با فیل‌هایش به خاک سیاه نشست. این خسف بود.
· صدام در سوراخ موشک‌ها نابود شد. این خسف بود.

خَسف یعنی:
وقتی باطل فکر می‌کند به اوج رسیده،
وقتی دشمن گمان می‌کند پیروز شده،
وقتی همه درها بسته به نظر می‌رسد،
دقیقاً همان لحظه، دست خدا از آستین غیب بیرون می‌آید.

خَسف در این کانال یعنی چه؟

ما اینجا:
✅ وعده‌های الهی را فراموش نمی‌کنیم.
✅ فریب ظاهر قدرتمند دشمن را نمی‌خوریم.
✅ می‌دانیم پایان این قصه، پیروزی خون بر شمشیر است.
✅ و هر روز که می‌گذرد، به خسف نزدیک‌تر می‌شویم.

یک آیه که باید قاب کنیم:

«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»
(اسراء / ۸۱)

بگو: حق آمد و باطل نابود شد. همانا باطل، نابودشدنی است.

خَسف، نام یک کانال نیست.
خَسف، وعده‌گاه ما با خداست.
خَسف، پایان تلخ باطل و آغاز شیرین ظهور است.

به ما بپیوندید تا با هم،
جهان را پیش از طلوع خورشید ولایت،
درست ببینیم، درست بشنویم و درست روایت کنیم.

#خسف
#خسف_بیداء
#ظهور
#آخرالزمان
#امام_زمان
#سفیانی
#وعده_الهی
#بقیةالله
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#سنت_الهی
#فروپاشی_باطل
#نشانه_های_ظهور
#مهدویت
#حق_و_باطل
#کربلا_تا_ظهور
#خسف_نامه

اولین قصه را شروع می‌کنیم:
«صفین؛ وقتی قرآن‌ها بر نیزه رفت و شمشیرها در غلاف ماند»
قصه‌ای که اگر آن را بفهمی، امروزت را بهتر می‌خوانی.

با ما باشید. 🌑
دیدگاه ها (۰)

قصه اول: حکمیتآنجا که قرآن‌ها بر نیزه رفت و شمشیرها در غلاف ...

قصه دوم: مالک اشترشیری که در میدان ماند، اما از میز کنارش گذ...

بسم الله الرحمن الرحیم«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِین...

ادمین برای ظهور:❌ جنگ های بزرگی در راه است 🔥به آخرالزمان خوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط