Forced Marriage

Forced Marriage
Part 53

یک ماه گذشته بود

فقط یک ماه دیگه مونده بود

تا اون شش ماه تموم بشه

ولی هیچکدوممون درباره‌ش حرف نمی‌زدیم

زندگی مثل قبل ادامه داشت

من سر کار می‌رفتم

تهیونگ هم شرکت بود

شب‌ها هم مثل همیشه خونه برمی‌گشتیم

اما یه فرق بزرگ وجود داشت

دیگه اون سکوت بینمون آزاردهنده نبود

اون روز وقتی از شرکت برگشتم

تهیونگ توی پذیرایی بود

همین که وارد شدم

نگاهم کرد

ـ خسته‌ای؟

+یکم

کیفم رو گذاشتم روی میز

تهیونگ یه لیوان آب سمتم گرفت

ـ امروز زیاد کار کردی؟

با تعجب نگاهش کردم

+آره

+از کجا فهمیدی؟

شونه‌ای بالا انداخت

ـ معلومه

لبخند کوچیکی زدم

همون لحظه گوشیم زنگ خورد

یونا بود

+الو؟

×جنا

×فقط خواستم بگم فردا دیرتر میام شرکت

+چرا؟

×یه کاری دارم

صدای خنده‌اش رو شنیدم

+با جونگکوک؟

چند ثانیه سکوت شد

×تو از کجا فهمیدی؟

خندیدم

+از صدات

بعد از قطع تماس

تهیونگ پرسید

ـ یونا؟

+آره

ـ خوشحاله؟

نگاهش کردم

+آره

چند ثانیه سکوت شد

تهیونگ آروم گفت

ـ خوبه

+چی؟

ـ اینکه آدم کسی رو داشته باشه که خوشحالش کنه

بهش نگاه کردم

چون حس کردم منظورش فقط یونا نبود

ولی چیزی نگفتم

اون شب

وقتی وارد اتاقم شدم

برای اولین بار به این فکر کردم

شاید مشکل این نبود که شش ماه تموم میشه

شاید مشکل این بود که نمی‌خواستیم تموم بشه


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۳)

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

Forced MarriagePart 55یک هفته گذشته بودفقط یک هفته مونده بود...

Forced MarriagePart 52دو ماهفقط دو ماه مونده بودولی هیچکدومم...

فالوشه @likawec

Forced MarriagePart 49چند روز از اون روز گذشته بودبعد از اون...

Forced MarriagePart 51چند ماه گذشته بودهمه چیز آروم‌تر شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط