عشق در تاریکی
عشق در تاریکی6.
ویو کوک
با بچه ها نشسته بودیم همه امده بودن جز جونیور منتظر بودیم تا جونیور بیاد ملیس یه لباس خیلی باز پوشیده بود ولی برام اهمیت نداشت حتی نمیتونست تح*ریکم کنه و از موقعی ک امده بودیم همش داشت خدشو بهم میمالید و میگفت بریم برقصیم کم کم داشتم عصبی میشدم ک جونیور رو دیدم با دوتا دختر وسط جمع داشت دنبال ما میگشت دستمو براش بلند کردم و ما رو دید و امد طرفمون
× سلااام
_ خوش امدین
( علامت تهیونگ#، علامت جیمین =، علامت جیهوپ &)
# به به مستر جونیور بلاخره دیدیمت
× درگیر بودم چخبر
& سلامتی
= خوش امدین
+ * سلام
قیافه اون دختره ک لباس مشکی داشت یکم برام آشنا بود ولی نمیتونستم تشخیص بدم داشتم دیوونه میشدم ولی اون یکی خوشگل بود خیلی هردو خیلی خوشگل بودن ولی اون لباس سفیده چشممو گرفته بود
× دخترا بشینین
_ جونیور معرفی نمیکنی؟
× عااا ببخشید این خواهرم ا/ت و اینم دوستش ملینا
وقتی گفت ملینا یه لحظه مغزم استوپ کرد باورم نمیشه یعنی خدشه؟
_ جئون ملینا؟
* بله
_ تو جئون ملینا هستی؟
* امم خب آره ما همو میشناسیم؟
_ من جئون جونگکوک ام منو نمیشناسی؟
* ها نه خب یادم نمیاد ولی چه جالب فامیلی هامون.... وایستا ببینم تو
_ آره من داداشتم یادت نمیاد؟
* داداش؟
یهو بلند شد و امدم بغلم خیلی خوشحال بودم نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم باورم نمیشه چقدر بزرگ و خوشگل شده خدای من این همون خواهر کوچولوی خدمه
از بغلم آوردمش بیرون صورتش اشکیشو قاب کردم
_ ببینمت خداااا چقدر بزرگ شدی دختر
* داداش ( گریه و دوباره بغلش میکنه)
_ هیششش دیگه پیدات کردم کوچولو
ویو ات ...
ویو کوک
با بچه ها نشسته بودیم همه امده بودن جز جونیور منتظر بودیم تا جونیور بیاد ملیس یه لباس خیلی باز پوشیده بود ولی برام اهمیت نداشت حتی نمیتونست تح*ریکم کنه و از موقعی ک امده بودیم همش داشت خدشو بهم میمالید و میگفت بریم برقصیم کم کم داشتم عصبی میشدم ک جونیور رو دیدم با دوتا دختر وسط جمع داشت دنبال ما میگشت دستمو براش بلند کردم و ما رو دید و امد طرفمون
× سلااام
_ خوش امدین
( علامت تهیونگ#، علامت جیمین =، علامت جیهوپ &)
# به به مستر جونیور بلاخره دیدیمت
× درگیر بودم چخبر
& سلامتی
= خوش امدین
+ * سلام
قیافه اون دختره ک لباس مشکی داشت یکم برام آشنا بود ولی نمیتونستم تشخیص بدم داشتم دیوونه میشدم ولی اون یکی خوشگل بود خیلی هردو خیلی خوشگل بودن ولی اون لباس سفیده چشممو گرفته بود
× دخترا بشینین
_ جونیور معرفی نمیکنی؟
× عااا ببخشید این خواهرم ا/ت و اینم دوستش ملینا
وقتی گفت ملینا یه لحظه مغزم استوپ کرد باورم نمیشه یعنی خدشه؟
_ جئون ملینا؟
* بله
_ تو جئون ملینا هستی؟
* امم خب آره ما همو میشناسیم؟
_ من جئون جونگکوک ام منو نمیشناسی؟
* ها نه خب یادم نمیاد ولی چه جالب فامیلی هامون.... وایستا ببینم تو
_ آره من داداشتم یادت نمیاد؟
* داداش؟
یهو بلند شد و امدم بغلم خیلی خوشحال بودم نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم باورم نمیشه چقدر بزرگ و خوشگل شده خدای من این همون خواهر کوچولوی خدمه
از بغلم آوردمش بیرون صورتش اشکیشو قاب کردم
_ ببینمت خداااا چقدر بزرگ شدی دختر
* داداش ( گریه و دوباره بغلش میکنه)
_ هیششش دیگه پیدات کردم کوچولو
ویو ات ...
- ۳.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط