پایانی برای قصه ها نیست…

پایانی برای قصه ها نیست…
بره ها گرگ میشن, نه
گرگها سیر!
خسته ام از جنس قلابی ادمها…
دار میزنم
خاطرات کسی را که مرا دور زد…!
حالم خوب است…
اما
گذشته ام درد میکند…!!
دیدگاه ها (۶)

خاطرات یک دختر دانشجو:اوایل ترم بود,صبح که بلند شدم از خواب ...

گرچه عاشقی پر شور بودیم/به خود نزدیک و از هم دوربودیم/شب و ر...

هرکسی رو توی دلتون راه ندین…جای آفتابه توی بوفه نیست…!!

شنیدی خیلی دور…خیلی نزدیک…؟اولی دستامون دومی دلامون…

متائسفانه این دنیا مثل قصه ها کتابا نیست مهربونی تضمینی برا...

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

پارت37 قمار یا زندگی

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط