هاناسلام من هانا تسووا هستم از جایی که یادمه با مایکی و

هانا:سلام من هانا تسووا هستم از جایی که یادمه با مایکی و دراکن خیلی صمیمی بودم ولی بعد جند مدت از هم جدا شدیم
مایکی از من ۴ سال بزرگ تره من ۲۴ و اون ۲۸ سالشه
مایکی: دراکن برو این نامه رو به هانا بده دراکن: باشه رفتم سمت خونه هانا در زدم خاله جواب داد گفتم اممم خاله هانا هستش خاله: آره تو اتاقشه باشه ممنون در زدم هانا: داشتم به مایکی فکر میکردم وهم به کیسه بکس مشت میزدم که صدای در زدن میاد درو باز گردم دیدم دراکن یه کت دستش بود داد بهم و همراش یه نامه بود
محتوای نامه: سلام مایکی‌ هستم امشب ساعت ۱۲ شب تو معبد میبینمت راستی کتی که دادم هم بپوش
شب: دیدم ساعت ۱۱ هست سریع پاشدم وحاضر شدم یه کراپ سیاه پوشیدم و کت مایکی هم روش بایه شلوار لی گشاد سیاه سوار آپاچیم شدم و رفتم
مایکی رو نشناختم خیلی تقیر کرده بود
دراکن: جلسه شروع شد
مایکی: امروز یه فرد جدید وارد باند میشه ولی اون یه زنه

نترسید تو خوماری نمیزارمتون
دیدگاه ها (۲)

زنه بقیه: چی زن مایکی: بیا بالا هانا تسوواهنا: سلام به همگی ...

مایکی: میخوام تیرو از‌بدنت دربیارم بخیه بزنمت و باند پیچیت ک...

۱۱ تاایی شدنمون مبارککککککککک🥳

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط