حس میکنم به جایی تعلق دارم اما چیزی نیست که حال حاضر در

"حس میکنم به جایی تعلق دارم، اما چیزی نیست که حال حاضر در آن هستم. روحم از کالبدم فاصله گرفته است و شاید سال‌ها قبل‌تر، فرسخ‌ها دورتر، با زبان و جنسیتی متفاوت و رنگ پوستی تیره‌تر نفس میکشد. من اینجا و روحم جایی دیگر.. ترحم انگیزاست. ملاحت طبع ندارد، قلبم ورم میکند و هر لحظه بزرگ‌تر میشود، احساس میکنم اگر روحم به همین زودی‌ها بر نگردد قلبم‌ را بالا خواهم آورد"
دیدگاه ها (۱۳)

اینا شکست نیستن، اینا همون تجربه‌های تلخین که تبدیلت میکنن ب...

میخوای از اون دیوارهای بلند بگذری و با کسی که پشت دیوارها نش...

وقتی دیر میشه، دیر شده‌. به این معنی که من‌ نمیتونم گذشته رو...

وقتی یکی که دوستش داری رو ول میکنی، اولش ازش متنفرید بخاطر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط