سانزوبا دوستات رفته بودین بار و فک کردی سانزو دوباره دیر
سانزو:با دوستات رفته بودین بار و فک کردی سانزو دوباره دیر میاد خونه تا هوا یکم تاریک شد رفتی خونه ولی وقتی رسیدی هوا کامل تاریک بود لباستم باز بود رفتی داخل خونه دیدی کسی نیس خیالت راحت شد و رفتی تو اتاق یهو دیدی رو تخت دراز کشیده و از گوشه چشم داره نگات میکنه کیفت میوفته یهو میاد نزدیک بین خودشو دیوار قفلت میکنه
سانزو:مگه نگفتم بدون من نباید جایی بری یا نباید لباسای باز بپوشی و میری بیرون بهم بگی؟فکنم دارلینگمون،نیاز به تنبیح داره!ددی رو بابت اینکارش ببخش(بیسمی الله و رحمن و رحیمممم)
ران:تو تخم داری بدون اینکه بهش بگی بری بار؟نه خدایی
ریندو:وقتی میای خونه میبینی رو کاناپه خوابش برده،تا روش پتو میندازی دستتو میگیره میکشه بغلش و بد میندازتت رو کاناپه روت خیمه میزنه و(صدا صلاوات های محمدیتون نمیاد)
مایکی:برو تا نتونی تا یک ماه از رو ویلچر بلند شی🤡
کوکونوی:روت ردیاب بسته میاد پیدات میکنه میندازتت تو ماشین
کوکو:ببین ات،بهت گفتم چیزی رو ازم پنهون نکن،چقد پول بدم بدون من جایی نمیری؟
یهو یه نگاه به لباسات میندازه و ادامه میده
کوکو:میدونی چیه نظرم عوض شد میرید خونه و میندازتت رو تخت و(بقیش به ماچه)
موزوتو_چیز کازوتورا:نهههههه دارلینگ چطور تونستی اینکارو کنی بعد یهو میاد تو بغلت تو هم معذرت خواهی میکنی یهو تبدیل به ددی روت خیمه میزنه و
ات:مودی بدبخ_(فضولی نکنیم بهتره)
چیفویو؛:بیشرف دلت میاد بهش نگی؟ولی اگه نگی بفهمه تا دوهفته باهات حرف نمیزنه و به گه خوردن میوفتی
باجی:تا اومدی بری درو که باز کردی با باجی مواجه شدی
باجی:ببینم مامی ما با این لباسا کجا تشریف میبرن؟
(من قششش)
سانزو:مگه نگفتم بدون من نباید جایی بری یا نباید لباسای باز بپوشی و میری بیرون بهم بگی؟فکنم دارلینگمون،نیاز به تنبیح داره!ددی رو بابت اینکارش ببخش(بیسمی الله و رحمن و رحیمممم)
ران:تو تخم داری بدون اینکه بهش بگی بری بار؟نه خدایی
ریندو:وقتی میای خونه میبینی رو کاناپه خوابش برده،تا روش پتو میندازی دستتو میگیره میکشه بغلش و بد میندازتت رو کاناپه روت خیمه میزنه و(صدا صلاوات های محمدیتون نمیاد)
مایکی:برو تا نتونی تا یک ماه از رو ویلچر بلند شی🤡
کوکونوی:روت ردیاب بسته میاد پیدات میکنه میندازتت تو ماشین
کوکو:ببین ات،بهت گفتم چیزی رو ازم پنهون نکن،چقد پول بدم بدون من جایی نمیری؟
یهو یه نگاه به لباسات میندازه و ادامه میده
کوکو:میدونی چیه نظرم عوض شد میرید خونه و میندازتت رو تخت و(بقیش به ماچه)
موزوتو_چیز کازوتورا:نهههههه دارلینگ چطور تونستی اینکارو کنی بعد یهو میاد تو بغلت تو هم معذرت خواهی میکنی یهو تبدیل به ددی روت خیمه میزنه و
ات:مودی بدبخ_(فضولی نکنیم بهتره)
چیفویو؛:بیشرف دلت میاد بهش نگی؟ولی اگه نگی بفهمه تا دوهفته باهات حرف نمیزنه و به گه خوردن میوفتی
باجی:تا اومدی بری درو که باز کردی با باجی مواجه شدی
باجی:ببینم مامی ما با این لباسا کجا تشریف میبرن؟
(من قششش)
- ۱۰.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط