گفته بودی که چرا

گفته بودی که چرا
محو تماشای منی؟
آن چنان مات که
یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم،
مژه بر هم نزنم
تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
❤️❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

.ای صبح آرزوبه ڪِه لبخند می زنیسحر آفرین ڪاخ و شبستان ڪیستی؟...

چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفا...

خورشید امید باز تابیداز رحمت حق مباش نومید"ملک الشعرای بهار"...

صبح لبخند چشم های توست ،آنگاه که آفتاب آفتاب در نگاه منآیه ه...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟‏آن چنان مات که یک‌دم مژه بر...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی وانقدر مات، که حتی مژه بر هم...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط