𝕋𝕖𝕟 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕋𝕖𝕟 𝕡𝕒𝕣𝕥🌻✨️
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان رابین🍯
روی میز کارم نشسته بودم که ناگهان گوشی زنگ خورد
رابین:سلام من رابین باکلی خبرنگار لندن هس..
استیو:راب منم
رابین:سلام استیو چه خبر
استیو:همین حالا بیا هاوکینز!!
رابین:من لندنم
استیو:دموگرگن پیدا کردیم وکنا برگشته
رابین:الان زاه می افتم
موهایم خیلی بلند شده بود آن را بافتم و دنبال ویکی به بیمارستان رفتم
چند دقیقه بعد⭐️
رسیدم الان ویکی دکتر اطفاله باید برم اونجا رسیدم به منشی بیمارستان
رابین:سلام من دنبال دکتر ویکی هستم
منشی:ام وقت داشتید برای فرزندتون
رابین:کار فوری دارم
منشی:شمارو میشناسه؟؟
رابین:بله لطفا
منشی:خیلی مهمه
رابین:خیلی زیاددد
منشی:میگم بیان اینجا
فقط داشتم در بیمارستان قدم میزدم تا ویکی برسد
ویکی:راب. چیشده؟؟
رابین:باید بریم هاوکینز
ویکی:چی؟؟
رابین:اتفاق پنج سال پیش رو یادته؟؟؟
ویکی:معلومه خب... چی؟؟؟
رابین:برگشتن منم نمیتونم بدون تو برم
ویکی:باشه
منشی:کجا میرین؟؟؟
ویکی:برای چند ماه مرخصی بگیر
ادامه دارد🌻
𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣⭐️
از زبان رابین🍯
روی میز کارم نشسته بودم که ناگهان گوشی زنگ خورد
رابین:سلام من رابین باکلی خبرنگار لندن هس..
استیو:راب منم
رابین:سلام استیو چه خبر
استیو:همین حالا بیا هاوکینز!!
رابین:من لندنم
استیو:دموگرگن پیدا کردیم وکنا برگشته
رابین:الان زاه می افتم
موهایم خیلی بلند شده بود آن را بافتم و دنبال ویکی به بیمارستان رفتم
چند دقیقه بعد⭐️
رسیدم الان ویکی دکتر اطفاله باید برم اونجا رسیدم به منشی بیمارستان
رابین:سلام من دنبال دکتر ویکی هستم
منشی:ام وقت داشتید برای فرزندتون
رابین:کار فوری دارم
منشی:شمارو میشناسه؟؟
رابین:بله لطفا
منشی:خیلی مهمه
رابین:خیلی زیاددد
منشی:میگم بیان اینجا
فقط داشتم در بیمارستان قدم میزدم تا ویکی برسد
ویکی:راب. چیشده؟؟
رابین:باید بریم هاوکینز
ویکی:چی؟؟
رابین:اتفاق پنج سال پیش رو یادته؟؟؟
ویکی:معلومه خب... چی؟؟؟
رابین:برگشتن منم نمیتونم بدون تو برم
ویکی:باشه
منشی:کجا میرین؟؟؟
ویکی:برای چند ماه مرخصی بگیر
ادامه دارد🌻
- ۲۶۶
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط