هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک می
هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک میریختم و التماس میکردم.
هیچکس نشنید، هیچکس ندید، هیچکس نخواست که بفهمد.
کاش میدانستی، کاش قدری بیشتر مرا میدانستی و آزارم نمیدادی. کاش هیچوقت آنگونه که خودت فکر میکردی کارت درست است کمکم نمیکردی.
اما افسوس، همه چیز را همان شب از دست دادم. هم او را هم تو را.
هیچکس نشنید، هیچکس ندید، هیچکس نخواست که بفهمد.
کاش میدانستی، کاش قدری بیشتر مرا میدانستی و آزارم نمیدادی. کاش هیچوقت آنگونه که خودت فکر میکردی کارت درست است کمکم نمیکردی.
اما افسوس، همه چیز را همان شب از دست دادم. هم او را هم تو را.
- ۳۳۸
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط