بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۹۸
الکس منتظر ماند تا اسم اون زنی که تهیونگ عاشقش بود را بگه شاید اسم فرزند اش را هم بگه این الکس را بیشتر نگران و پر از ترس میکرد ...
تهیونگ: اونی که میگی دختره اسم داره ٫ الکس ٫
دلش لرزید سپس زل زد به فنجان جلوش .. و گوش به حرف ها موند
جول سو. : چرا نمیزاری حرفمو بزنم
تهیونگ: تو اصلا میدونی اگه اون شب تو جلو الکس رو نمی گرفتی چی میشد ها بهش فکر کردی
جول سو : خوب کردم و پشیمون هم نیستم اون دختره ارزش ترو نداره
تهیونگ خشن و عصبی گفت
تهیونگ: اگه اون شب هوسوک پرونده ها رو نمیداد تا الان از الکس متنفر بودم چون به لطفه جنابعالی که الکسو تحدید کرد که ازم دست بکشه اینجوری شد ..و تنها همین کلمه کافی بود تا تار مو لند الکس بلند بشن یعنی از همون شب میدونست یعنی همه چیو فهمیده بود الکس تند نفس کشید و سعی در آرامش کردن نفس هایش شد ... تهیونگ به شدت ناراحت و داغون به صندلی تکیه داد
تهیونگ: اگه تو زندگیمون رو خراب نکرده بودی ته مین پیشه پدرش بزرگ میشد وقتی به دنیا میومد پدرش کنارش بود وقتی اولین بار در آغوش مادرش چشم باز میکرد پدرش هم پیشش بود دوره های حامله گی رو پیش خودم میبود همش تقصیره تو بود ...
الکس گونه های سفیدش اشک ریز شد و آروم اشک ریخت خیلی سخت بود از طرف برای الکس ... یا تهیونگی که این حسرت ها در دلش مونده بود ؟
جول سو: من بخاطر همه چی معذرت میخواهم
صدا اسم ام آس گوشی تهیونگ به گوششان خورد .. سپس بعد از نگات کردن بهش بفضش را قورت داد و خشن گفت
تهیونگ: با الکس قرار داشتم میتونی بری
جولسو نفس عمیقی کشید سپس بلند شد
جولسو : من نمیخواستم اینجوری بشه و از وجود نوم خبری نداشتم همین
دیگری چیزی نگفت و رفت الکس آروم گوشه لبش را گزید و اشک هایش را پاک کرد با الکس قرار نداشت چرا به جولسو اینو گفت حتما با فرد دیگه ای قرار داشت ... کمی نشسته بود ولی باز هم اس ام آس ای اومد و کلافه بلند شد بعد از حساب کردن صورتحساب بلند شد و پالتو مشکیش رو پوشید و رفت
الکس آروم به وست نگاه کرد .. چقد عذاب کشیده بود تو این چند هفته بعد از ازدواج بغض بدی به گلوش چنگ زد .. سپس خودش هم بلند شد پس از همون شب اول میدونست چرا این همه مدت چنان رفتار کرد که از الکس متنفر بود باید اینو متوجه میشد .....
میدونم کم بود ولی دیگه آخری فیکه
پارت ۹۸
الکس منتظر ماند تا اسم اون زنی که تهیونگ عاشقش بود را بگه شاید اسم فرزند اش را هم بگه این الکس را بیشتر نگران و پر از ترس میکرد ...
تهیونگ: اونی که میگی دختره اسم داره ٫ الکس ٫
دلش لرزید سپس زل زد به فنجان جلوش .. و گوش به حرف ها موند
جول سو. : چرا نمیزاری حرفمو بزنم
تهیونگ: تو اصلا میدونی اگه اون شب تو جلو الکس رو نمی گرفتی چی میشد ها بهش فکر کردی
جول سو : خوب کردم و پشیمون هم نیستم اون دختره ارزش ترو نداره
تهیونگ خشن و عصبی گفت
تهیونگ: اگه اون شب هوسوک پرونده ها رو نمیداد تا الان از الکس متنفر بودم چون به لطفه جنابعالی که الکسو تحدید کرد که ازم دست بکشه اینجوری شد ..و تنها همین کلمه کافی بود تا تار مو لند الکس بلند بشن یعنی از همون شب میدونست یعنی همه چیو فهمیده بود الکس تند نفس کشید و سعی در آرامش کردن نفس هایش شد ... تهیونگ به شدت ناراحت و داغون به صندلی تکیه داد
تهیونگ: اگه تو زندگیمون رو خراب نکرده بودی ته مین پیشه پدرش بزرگ میشد وقتی به دنیا میومد پدرش کنارش بود وقتی اولین بار در آغوش مادرش چشم باز میکرد پدرش هم پیشش بود دوره های حامله گی رو پیش خودم میبود همش تقصیره تو بود ...
الکس گونه های سفیدش اشک ریز شد و آروم اشک ریخت خیلی سخت بود از طرف برای الکس ... یا تهیونگی که این حسرت ها در دلش مونده بود ؟
جول سو: من بخاطر همه چی معذرت میخواهم
صدا اسم ام آس گوشی تهیونگ به گوششان خورد .. سپس بعد از نگات کردن بهش بفضش را قورت داد و خشن گفت
تهیونگ: با الکس قرار داشتم میتونی بری
جولسو نفس عمیقی کشید سپس بلند شد
جولسو : من نمیخواستم اینجوری بشه و از وجود نوم خبری نداشتم همین
دیگری چیزی نگفت و رفت الکس آروم گوشه لبش را گزید و اشک هایش را پاک کرد با الکس قرار نداشت چرا به جولسو اینو گفت حتما با فرد دیگه ای قرار داشت ... کمی نشسته بود ولی باز هم اس ام آس ای اومد و کلافه بلند شد بعد از حساب کردن صورتحساب بلند شد و پالتو مشکیش رو پوشید و رفت
الکس آروم به وست نگاه کرد .. چقد عذاب کشیده بود تو این چند هفته بعد از ازدواج بغض بدی به گلوش چنگ زد .. سپس خودش هم بلند شد پس از همون شب اول میدونست چرا این همه مدت چنان رفتار کرد که از الکس متنفر بود باید اینو متوجه میشد .....
میدونم کم بود ولی دیگه آخری فیکه
- ۱۷.۳k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط