اعضا دوست داداشتن و برادرت قراره تو رو به اعضا معرفی کنه

اعضا دوست داداشتن و برادرت قراره تو رو به اعضا معرفی کنه و اونا عاشقت میشن و تنها گیرن نیارن لباست بازه

«هیونگ لاین»

(🐨) امروز قرار بود با برادرت و دوستش برین بار و دوستشو نمیشناختی..
× لباست یکم باز نیست؟
+ نمیدونم..
توی بار منتظر منتظر دوستش نشسته بودین.. که یهو برادرت با یه پسر جذاب و قدبلند دست داد و محکم بغلش کرد
× ات.. این نامجونه.. نامجون این اته خواهرم
+ سلام *لبخند*
_ سلام بانوی زیبا *تعظیم کرد*
پسر محوت شده بود.. یجورایی عاشقت شده بود
توهم قلبت با دیدنش ذوب میشد
"چندساعت بعد" نامجون و برادرت کاملا مست بودن..
+ اوپا.. میرم دستشویی
× هوممم..
به سمت دستشویی رفتی و غافل از این بودی که نامجون دنبالت راه افتاده
یهو به دیوار چسبوندت
+ هین.. ترسیدم.. چیکار میکنین اقای کیم؟
_ اقای کیم نه.. ددی *بم*
+ منظورتون..
لباشو رو لبات گذاشت..
_ ادم به دوس پسرش میگه ددی
.
.
.
(🐹) تو اتاقت نشسته بودی که در با شتاب باز شد
× اتتتت
+ چته
× دوستم داره میاد.. جین
+ به عنم خو
بعد یک ساعت دوستش رسید..
+ سلام.. ات هستم *لبخند*
_ سلام زیبا..
خم شد و دستتو بوسید
با خجالت دستتو کشیدی
چندساعت گذشته بود و خیلی خوابت میومد..
+ اوپا.. من میرم بخوابم
× باشه
وارد اتاقت شدی.. یه شرتک خیلی کوتاه با کراپ تاپ جذب پوشیدی
چراغارو خاموش کردی.. که در اتاقت باز شد.. فکر کردی برادرته
+ اوپااا.. ولم کن..
_ به من بگی ددی بهتره
با بهت نشستی رو تخت
+ اینجا چیکار میکنی
پرید رو تخت و روت خیمه زد..
_ قبل اینکه حاملت کنم قبول کن باید دوس دخترم باشی
.
.
.
(🐱) × ات
+ هوم
× یونگی اومده.. بیا تورو بهش معرفی کنم
از اتاق بیرون اومدی.. و با یه پسر جذاب در عین حال کیوت و شبیه پیشی مواجه شدی
+ س.سلام
_ اوه.. سلام کوچولو..
از این کلمه بدت میومد.. ولی نه وقتی از زیر لبای اون خارج میشد
لباست یکوچولو کوتاه و باز بود.. همش زل زده بود به بدنت..
داشتین باهم حرف میزدین.. که تشنت شد
+ من میرم اب بخورم
بلند شدی رفتی تو اشپزخونه.. در یخچال رو باز کردی که یکی براید بغلت کرد
+ هههییینننن.. چیکار میکنی
_ میخوام دوست دخترمو براید بغل کنم
+ دوس دختر؟
لباتو بوسید..
_اوهوم
.
.
.
(🐿) چندروز پیش دوست برادرت اومده بود خونتون..
تصمیم داشتی امروز رو بری خرید. تو فروشگاه بودی تو قسمت لبنیات دنبال شیر میگشتی
که یکی صدات زد
_ عه ات
+ اوه.. سلام
_ سلام.. چه تصادفی
نمیخواستی زیاد باهاش حرف بزنی چون به مِنُ مِن میوفتادی
+ اره.. اینجا چیکار میکنی؟
_ امم اینجا کار میکنم
+ واقعا؟
_اوهوم
+ خب فکر کنم شیر ندارین میشه از تو انبار برام بیاری؟
باهاش وارد انبار شدی
انبار خلوت و بدون دوربین بود.. چسبوندت به دیوار
+ چیکار میکنی؟
دستشو رو چاک سینت کشید
_ خوب منو اغوا میکنی
+ من؟
_ باید دوس دخترم شی
دیدگاه ها (۳)

p²«مکنه لاین» (🐥) روی دوست برادرت کراش بودی بدجور.. به تولدش...

چندشاتی جناب پارک درخواستی

سناریو درخواستی BTS

سناریو درخواستی BTS

چند پارتی( وقتی وسط تمرین پریود میشی...)پارت۲

وقتی دخترش بودی و روی نمراتت حساس بود....پارت ۱ویو اتواییی خ...

تهیونگ: پس بخواب ات: باشه میرسین به خونه و تهیونگ ماشین رو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط