مهربانبودم ودنیا حاصلی جز شر نداشت

مهربان‌بودم وَدنیا حاصلی جز شَر نداشت
روزگار پُرغمم از ابتدا ... آخر نداشت
در ازل غم نامه‌ی تاریکمان هرکه نوشت
نقطه‌ای روشن به‌ روی‌ برگ‌ِ این دفتر نداشت
شاعری بودم که‌ از مهر و صداقت مینگاشت
حرف‌ دل گفتم، چرا عالم مرا باور نداشت؟
دل به دریا میزدم دنبال مرواید عشق...
بستر دریای این عاشق ولی گوهر نداشت
ریشه‌ام در حسرت باران دگر خشکیده شد
این‌درخت ازترس تیغ‌تیشه‌ها نوبر نداشت
بر شقایق های من طوفان ویرانگر وزید
در زمین دشتی شبیهم لاله‌ی پرپر نداشت
قصه‌ی تقدیر من ورد زبان ها می شود
در زمانیکه جهان این مرد را دیگر نداشت
دیدگاه ها (۵)

وقت پرواز دگر هست بيا قاصدكمدل من سخت به تنگ است بيا قاصدكمد...

دلم دل تنگ باران ست وباران هم نمیباردگمانم هیچ کس اینجا گلِ ...

خالی از من شد تمام لحظه های ناب عشقدل دگر بی تو نمیگردد چنین...

دفترم وا می شود ، لای غزلها نیستیرد پاهای تو هست اما تو این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط