#سناریو

#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی


وقتی.....


تقریبا ساعت ۳ ۴ صبح بود....همه جا تاریک بود......روی میز پر از جام های شراب و وودکا بود که معلوم می‌کرد قبل از اینکه بخوابین چه اتفاقی افتاده......


کلید رو توی در انداخت و بازش کرد....که با نمای خونه، اخماش در هم رفت

_چند بار بهشون گفتم شب قبل اجرا مست نکنین! الان فردا میرن رو استیج کلی شایعه برامون درست میکنن که میگن اینا چرا زیر چششون بادمجون در آوردن


هیچی دیگه‌....عین مادر بزرگا داشت میز رو تمیز می‌کرد که صدای خش خش چیزی نظرش رو جلب کرد..
به سمت صدا حرکت کرد صدا از طرف اتاقت میومد....در اتاق رو باز کرد که با دیدن صحنه قدرت انفجار رو داشت...چرا؟

داشتی تو تاریکی چیک چیک بوم رو زمزمه میکردی و دنسشو میرفتی!

_خدا شفاتون بده!

زیر بغلتو گرفت و روی تخت خوابوندت....فکر کرد ماجرا تموم شده که دوباره صدای جدیدی اومد...
به سمت اتاق چانگبین حرکت کرد و در رو باز کرد...
و با دیدن صحنه تصمیم گرفت که وسایلشو جمع کنه و امشبو بیرون بخوابه...چرا؟ چون چانگبینو لینو داشتن تانگو میرقصیدن و فلیکسو جونگین هم براشون دست میزدن و آهنگ میخوندن.....

_فکر کنم امشب پیش جی وای پی بخوابم جام امن تره!
دیدگاه ها (۱۴)

#سناریو#درخواستی#استری_کیدزوقتی تو دعوا......چند روزی بود که...

#سناریو #درخواستیوقتی دارن بازی میکنن و میشینی رو پاهاشونچان...

#استری_کیدز #سناریو@کیم ا.ت نفر بعدی تشریف بیاره رواستیج.......

#سناریو#چندپارتی#استری_کیدز starting partچی میشه اگه توی یه ...

وقتی ازدواجتون اجباری بود ولی…

مافیایه عشقP:23 هیونجین بعد از اتمام کارهاش قوسی به بدنش داد...

Part:58. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط