#بے_صبرانـہ_منتظرتم
#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت : 5
پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصمیمگیری برای احساسات شما ندارم...ازدواج رو لغو میکنم ..
با همین حرف چشم های تهیونگ برق زد ..جونگکوک باورش نمیشد ..
پادشاه گفت : وزیر جنگ امید وارم مراقب پسرم باشی ..
و پادشاه از اونجا بیرون رفت..تهیونگ با خوشحالی جونگکوک رو بغل کرد ..جونگکوک رون های تهیونگ رو گرفت و اونو بلند ، کرد تهیونگ کلاه جونگکوک رو برداشت چشم هاشون به هم گره و یهو تهیونگ جونگکوک رو بوسید .
اون ها عمیق همو رو میبوسیدن جونگکوک محکم تهیونگ رو بغل کرد ....
یه روز گذشت تدارکات عروسی جونگکوک و تهیونگ تموم شده بود ...
تهیونگ خیلی خوشحال بود !
قبل از عروسی جلسه وزیر ها تشکیل شد ..جونگکوک هم به عنوان وزیر جنگ اونجا حضور داشت..حتی پسر عموی تهیونگ جیمین هم اونجا بود .
پادشاه گفت : مطمئنم الا همه تون میدونید که ازدواج پسرم تهیونگ و جیمین رو لغو کردم ..و قراره تهیونگ با وزیر جنگ جئون جونگکوک ازدواج کنه..
پچ پچ اعضای اونجا بالا رفت ! و وزیر اعظم گفت: سرورم چطوری به این نتیجه رسیدید؟
پادشاه جواب داد = شاهزاده تهیونگ و وزیر
همو دوست دارن و من نتونستم تصمیمی بگیرم و شاهزاده تهیونگ در رتبه ۲ اشراف زاده ها قرار دارن و وزیر جنگ در رتبه ۵ اختلاف زیادی با هم ندارن.!
که یهو جیمین گفت : سرورم برای همین ازدواج منو تهیونگ رو لغو کردید ..؟
پادشاه گفت : بله، چون میدونستم تهیونگ علاقهی به شما ندارن و ممکنه در طول زندگی به مشکلاتی بر بخورین!
جیمین سرش رو به نشانهی تایید تکون داد و تعظیمی کرد و رفت عقب ..
پادشاه گفت: امید وارم در رابطه با ازدواج این دو مخالفتی نباشه!
و حکمی رو کا آماده کرده بود رو برای جونگکوک خوند..
جونگکوک تعظیم کرد ..
بعد از چند دقیقه جلسه تموم شد و جونگکوک با خوشحالی به طرف اتاق تهیونگ رفت ..در زد ، ولی تهیونگ جواب نداد رفت داخل و دید تهیونگ مثل فرشته ها خوابیده رفت جلو و روی تخت نشست دستش رو روی سر تهیونگ گذاشت و به اون نگاه میکرد "
برای اولین جونگکوک عاشق شده بود ..
طاقت نیورد و بوسه به گونه تهیونگ زد و بعد از اتاق تهیونگ رفت بیرون.
پارت : 5
پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصمیمگیری برای احساسات شما ندارم...ازدواج رو لغو میکنم ..
با همین حرف چشم های تهیونگ برق زد ..جونگکوک باورش نمیشد ..
پادشاه گفت : وزیر جنگ امید وارم مراقب پسرم باشی ..
و پادشاه از اونجا بیرون رفت..تهیونگ با خوشحالی جونگکوک رو بغل کرد ..جونگکوک رون های تهیونگ رو گرفت و اونو بلند ، کرد تهیونگ کلاه جونگکوک رو برداشت چشم هاشون به هم گره و یهو تهیونگ جونگکوک رو بوسید .
اون ها عمیق همو رو میبوسیدن جونگکوک محکم تهیونگ رو بغل کرد ....
یه روز گذشت تدارکات عروسی جونگکوک و تهیونگ تموم شده بود ...
تهیونگ خیلی خوشحال بود !
قبل از عروسی جلسه وزیر ها تشکیل شد ..جونگکوک هم به عنوان وزیر جنگ اونجا حضور داشت..حتی پسر عموی تهیونگ جیمین هم اونجا بود .
پادشاه گفت : مطمئنم الا همه تون میدونید که ازدواج پسرم تهیونگ و جیمین رو لغو کردم ..و قراره تهیونگ با وزیر جنگ جئون جونگکوک ازدواج کنه..
پچ پچ اعضای اونجا بالا رفت ! و وزیر اعظم گفت: سرورم چطوری به این نتیجه رسیدید؟
پادشاه جواب داد = شاهزاده تهیونگ و وزیر
همو دوست دارن و من نتونستم تصمیمی بگیرم و شاهزاده تهیونگ در رتبه ۲ اشراف زاده ها قرار دارن و وزیر جنگ در رتبه ۵ اختلاف زیادی با هم ندارن.!
که یهو جیمین گفت : سرورم برای همین ازدواج منو تهیونگ رو لغو کردید ..؟
پادشاه گفت : بله، چون میدونستم تهیونگ علاقهی به شما ندارن و ممکنه در طول زندگی به مشکلاتی بر بخورین!
جیمین سرش رو به نشانهی تایید تکون داد و تعظیمی کرد و رفت عقب ..
پادشاه گفت: امید وارم در رابطه با ازدواج این دو مخالفتی نباشه!
و حکمی رو کا آماده کرده بود رو برای جونگکوک خوند..
جونگکوک تعظیم کرد ..
بعد از چند دقیقه جلسه تموم شد و جونگکوک با خوشحالی به طرف اتاق تهیونگ رفت ..در زد ، ولی تهیونگ جواب نداد رفت داخل و دید تهیونگ مثل فرشته ها خوابیده رفت جلو و روی تخت نشست دستش رو روی سر تهیونگ گذاشت و به اون نگاه میکرد "
برای اولین جونگکوک عاشق شده بود ..
طاقت نیورد و بوسه به گونه تهیونگ زد و بعد از اتاق تهیونگ رفت بیرون.
- ۳۲۸
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط