مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند .

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند .
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند .
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .
مارها رفتند و لک لک ها گرسنه ماندند
و شروع کردند به خوردن قورباغه ها .
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند .
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند .
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند .
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده بودند که برای خورده شدن به دنیا می آیند .
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی ماند.
اینکه نمی دانستند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!
دیدگاه ها (۱۶)

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ....

زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد. ح...

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را...

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشت‌ها ...

بازی های تاریک پارت پنجم

بالهای سرخ پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط