سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁵³

+سلام خوش اومدید(لبخند)

هوانگ(پدر این یوپ):سلام مچکرم دخترم

این یوپ:سلام(لبخند)

+بفرمایید داخل

از جلوی در کنار رفتم تا بتونن بیان داخل

راکسون:سلام جناب هوانگ خوش اومدید
بفرمایید بشینید

هوانگ:مچکرم جناب راکسون

همگی روی مبل نشسته بودیم
خدمتکار چایی اورده بود و بقیه مشغول چای خوردن بودن

با دستام بازی میکردم و فکرم پیش جونگ کوک بود که این بوپ گفت

این یوپ:مری خوبی چرا اینقد تو خودتی؟

+خوبم چیزی نیست

دوباره سرمو انداختم پایین و با دستام بازی میکردم که زنگ در به صدا در اومد

اینبار مطمئن بودم شخص پشت در جونگ کوکه
خدمتکار سمت در رفتو درو باز کرد

جونگ کوک و دست راستش کای و همینطور دوتا بادیگارد دیگه وارد شدن

با دیدنش ته دلم خالی شد
کف دستام دوباره خیس شد

همه از جاشون به نشونه احترام بلند شدن
و منم به احبار پا شدم

پاهام داشت میلرزید

راکسون:خوش اومدید جناب جئون(سرد)

_ممنون(سردو جدی)

جلو اومد و با همه دست داد که نوبت به من رسید
اول با دقت سر تا پام رو نگاه کرد و بعد پوزخندی زد و بدون اینکه به هم دست بدیم رفت و روی مبل رو به رویی من نشست

راکسون:خب حالا که همگی اینجا هستن بریم سر اصل مطلب یعنی معامله!

هوانگ:...
دیدگاه ها (۱۳)

سکوت پیستPart:⁵²(ویو جونگ کوک شب)توی ماشین نشسته بودم و به ب...

سکوت پیستPart:⁵¹صبح با صدای پرنده ها بیدار شدماز روی تخت پاش...

سکوت پیستPart:⁴⁵داخلش خیلی زیبا بودی عمارت با تم سفید و طلای...

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط