داستان تولد از این قرار بود ک :
داستان تولد از این قرار بود ک :
یکی از فن های دختر هعی به حامیم میگفت :
حامیم تولدمههه... حامیم تولدمههه... حامیم تولدههه 🤦🏻♀️😂
اخر سر حامیم خسته شدم برگشت گفت :
مبارکت باشه یه دست به افتخارش بزنید 😂😂
ولم کن دیگه 😂😂
با همون لحن هایی ک همیشه میگه 😂😂
یکی از فن های دختر هعی به حامیم میگفت :
حامیم تولدمههه... حامیم تولدمههه... حامیم تولدههه 🤦🏻♀️😂
اخر سر حامیم خسته شدم برگشت گفت :
مبارکت باشه یه دست به افتخارش بزنید 😂😂
ولم کن دیگه 😂😂
با همون لحن هایی ک همیشه میگه 😂😂
- ۵.۲k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط