رمان عشق سوری

رمان عشق سوری
ات:ازم فاصله بگیر مثل آدم بشین باید حرف بزنیم
کوک:باشه
رو تخت نشستن
ات:خب ببین من ۱۵ سالمه
کوک:چه کوچولویی
ات:ایشششش
ات:تو چند سالته
کوک :من۲۹ سالمه
ات:آها خب اوکی راستی من اسمم ات هست تو چی؟
کوک:من ؟
ات:اوهوم
کوک:من جعون جونکوک هستم
ات:ببین من قصد ازدواج ندارم
اگر یروزی با هم ازدواج کردیم که
نمی‌کنیم نه تو تو زندگیه من سرک میکشی
نه من من دوس پسر دارم
کوک:منم دوس دختر دارم
ات:ولی دوس ندارم وقتی میام تو اتاق ببینم یه دختر کنارته وگرنه کات میکنم
کوک:یعنی چی؟(عصبانی)
ات:سر من داد نزناااااا میگم میخوای خرابی
کنی برو تو حتل گورتو گم کنننن بیشرف(داد)
کوک:به کی گفتی بیشرف
ات:به تو گفتم مشکل داری گورتو گم کن از خونم بیرونننن
دیدگاه ها (۰)

خب میخوام اطلاعات بدم درمورد خودم۱۳ سالمهشهرم دیلم هست۲ دادا...

وای آهنگش از بچگی شنیدم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

۴ پارتی از کوکی { آشنایی }ات : نه ، حتی فکرشم نکنید مامان : ...

نفرتی به نام عشقپارت: 28هردو، مشغول غذا خوردن بودن که کوک لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط