دوست دارم حالی از یاران بپرسم یار کو؟
دوست دارم حالی از یاران بپرسم یار کو؟
مونسِ شبهای تارِ این دل بیمار کو؟
کو رفیقی تا ببویم غُنچه های بودنش؟
زنگ وزنگارش زُدوده مونس وغمخوار کو؟
هر که می آید نهد باری به روی بارِ دل
آنکه یارت گردد و گیرد تب از تبدار کو؟
شهر درخواب گران سرما زند برجسم وجان
جمله در حیرانی و گُل در کنارِ خار کو؟
آدمیت مُرده و بوئی از آن درگاه نیست
مژده ای بر دلبر و دلداده و دلدار کو؟
در کنار عزلتِ کوچه نشستم تا سحر
ماه رویان در حجاب و جز عجوزه یار کو؟
مونسِ شبهای تارِ این دل بیمار کو؟
کو رفیقی تا ببویم غُنچه های بودنش؟
زنگ وزنگارش زُدوده مونس وغمخوار کو؟
هر که می آید نهد باری به روی بارِ دل
آنکه یارت گردد و گیرد تب از تبدار کو؟
شهر درخواب گران سرما زند برجسم وجان
جمله در حیرانی و گُل در کنارِ خار کو؟
آدمیت مُرده و بوئی از آن درگاه نیست
مژده ای بر دلبر و دلداده و دلدار کو؟
در کنار عزلتِ کوچه نشستم تا سحر
ماه رویان در حجاب و جز عجوزه یار کو؟
- ۴.۹k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط