از

از
غم
آغوش
او
هر
شب
هم آغوش
تبم

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۵)

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی‌استتنها سر مویی ز سر موی تو د...

آنکه در زلف پریشانش دل ما جمع بود جمع ما را هم چو زلف خ...

نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق راکه باغ دلگشایی نیست...

خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشدآیینه صفت محو تماشای تو باش...

در تاب و تبم تا تو بیاییمرا خیال تو هرگز نمیرود از یاد ........

تبم ترسم که پیراهن بسوزد....

علی آقا فلاح

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط