چه میدانستم تمام میشود

چه میدانستم تمام میشود
تشنگی لبانم برای به زبان اوردنت
چه می دانستم
توهم هزارویک اسم داری مثل باقی
چه میدانستم توهم نفس کم می اوری درشمردن بی قراری هایم
چه میدانستی از من که چه می کشم بانبودت....
ولی گاهی خوب میدانستم که این ندانستن هایم
مرا به قعر بی کسی ها میکشاند
مرا به انزوایی می برد که یادم را حبس میکند....
مرا به محکوم به اوارگی می کند
نه یاد میگیرم ونه میفهمم....
که بود ونبودت جزء تسکین بی قراری هایم
مرا به چه قهقرایی می کشاند
ونه می گویم که نبودت مرا تا به ناکجا ابادها می کشاند!!!!!!!
دیدگاه ها (۷)

اقای قاضی چرا به شڪایت من رسیدگینمی کنید باور ڪنید می گویم ق...

شمارش معکوس دلدادگی هایم شروع شدچه بی رحمانه سرعت داده اند ب...

باید آنقدر آمدنتبویِ ماندن بدهدکه مناز صد قدمیِ راهشهر را خب...

دهنم را ببند...چشم بند به چشمانم بزن...نوازشم کن....ببوس گون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط