سرِ من مستِ جمالت، دلِ من دامِ خیالت

سرِ من مستِ جمالت، دلِ من دامِ خیالت
گُهرِ دیده نثارِ، کفِ دریایِ تو دارد

اگرم در نگشایی، ز رهِ بام درآیم
که زهی جانِ لطیفی، که تماشایِ تو دارد

به دو صد بام برآیم، به دو صد دام درآیم
چه کنم! آهویِ جانم، سرِ صحرایِ تو دارد

#مولانا
دیدگاه ها (۰)

پاشو صبحه ها😉🌤•هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسان‌ها م...

مقیم برسر راهش نشسته‌ام چون گردبدان هـوس که بدین رهگذار باز ...

سرگذشت انسان چه بود؟پیر گفت: آمدند، رنج کشیدند، مردند.پرسید ...

اندر دلِ من مَها دل‌افروز تویییاران هستند، لیک دلسوز توییشاد...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط