P
P14
#کاملوناقص
تهیونگ که انگار گیج شده بود, با تعجب نگاهی به اون مرد کرد و لب زد:
تهیونگ:م...من؟
آقای لی سری به نشونه ی تایید تکون داد
و بعد با همون دست هایی که تا چند دقیقه قبل درحال تمیز کردن دندون هاش بود
دست های تهیونگ رو محکم بین دست هاش گرفت و دوباره فریاد زد:
اقای لی: این باور نکردنیه که اینجا می بینمت. . .
بهتون گفته بودم که دنیا عجیبه. . . نه؟
مثال من هیچ وقت فکر نمیکردم که یه روزی, آقای لی رقیب عشقی زندگیم
واقع بشه
کوک: آقای لی... سفارششونو باید آماده کنیم
سیخونک آرومی به اون پیرمرد که درحال خوردن تهیونگ با نگاهش بود, زدم.
لی با بی میلی دست های آیدل رو رها کرد و لب زد:
اقای لی: همین الان آمادشون میکنم. . . اما هنوز کارمون باهم تموم نشده. . .
میدونید که؟ عکس و امضا و. . .
تهیونگ سعی کرد چهره ی وا رفته اش رو جمع کنه.
زمانیکه پاش رو داخل رستوران کوچیک و خلوت میگذاشت, تنها فکری که به ذهنش خطور نمیکرد این بود که صاحب پیرش یکی از طرفدارهاش
باشه!
هرچند نمیدونست چرا انتظار داشت که اون پسر که در دهه ی بیست سالگیش بود, بشناستش تا اون مرد شصت ساله.
اقای لی:دنبالم بیا
#کاملوناقص
تهیونگ که انگار گیج شده بود, با تعجب نگاهی به اون مرد کرد و لب زد:
تهیونگ:م...من؟
آقای لی سری به نشونه ی تایید تکون داد
و بعد با همون دست هایی که تا چند دقیقه قبل درحال تمیز کردن دندون هاش بود
دست های تهیونگ رو محکم بین دست هاش گرفت و دوباره فریاد زد:
اقای لی: این باور نکردنیه که اینجا می بینمت. . .
بهتون گفته بودم که دنیا عجیبه. . . نه؟
مثال من هیچ وقت فکر نمیکردم که یه روزی, آقای لی رقیب عشقی زندگیم
واقع بشه
کوک: آقای لی... سفارششونو باید آماده کنیم
سیخونک آرومی به اون پیرمرد که درحال خوردن تهیونگ با نگاهش بود, زدم.
لی با بی میلی دست های آیدل رو رها کرد و لب زد:
اقای لی: همین الان آمادشون میکنم. . . اما هنوز کارمون باهم تموم نشده. . .
میدونید که؟ عکس و امضا و. . .
تهیونگ سعی کرد چهره ی وا رفته اش رو جمع کنه.
زمانیکه پاش رو داخل رستوران کوچیک و خلوت میگذاشت, تنها فکری که به ذهنش خطور نمیکرد این بود که صاحب پیرش یکی از طرفدارهاش
باشه!
هرچند نمیدونست چرا انتظار داشت که اون پسر که در دهه ی بیست سالگیش بود, بشناستش تا اون مرد شصت ساله.
اقای لی:دنبالم بیا
- ۲۶۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط