تیر برقی چوبیم در انتهای روستا
تیر برقی چوبیم در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
یاددارم درزمین وقتی مرامیکاشتند
پیکرم رابوسه میزد کدخدای روستا
حال
اما خودشنیدم ازکلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته
بد نگاهم میکند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست
اماکدخدا،تیر سیمانی نمیگردد عصای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
یاددارم درزمین وقتی مرامیکاشتند
پیکرم رابوسه میزد کدخدای روستا
حال
اما خودشنیدم ازکلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته
بد نگاهم میکند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست
اماکدخدا،تیر سیمانی نمیگردد عصای روستا
- ۲.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط