آن روزها رفتند

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها
به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها




آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت


آن روزها رفتند
آن روزهای خیرگی در رازهای جسم
آن روزهای آشنایی های محتاطانه با زیبایی رگهای آبی رنگ
دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا می زد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر ، بر این دست مشوش ،
مضطرب ، ترسان
و عشق ،
که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو می کرد
در ظهر های گرم دود آلود
ما عشقمان را در غبار کوچه می خواندیم
ما با زبان سادهٔ گلهای قاصد آشنا بودیم
ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه می بردیم
دیدگاه ها (۲)

‌‌آن روزها رفتندآن روزهای خوبآن روزهای سالمِ سرشارآن آسمان‌ه...

ان روزهاے شاد آن روزهاے سالم و سرشار آن آسمان هاے پر از پولک...

آن روزها رفتندآن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان های ...

دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا میزد یک دست دیگر را و لکه...

..در ظهر های گرم دود آلود ما عشقمان را در غبار کوچه می خواند...

آن روزها رفتند آن روزهای خوبآن روزهای سالم سرشارآن آسمان ها...

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط