درد مرا دوا کن و دست مرارها مکن

درد مرا دوا کن و دست مرارها مکن
هرچه کنی بکن ولی خماروبی بهامکن
مستی من زجام تو کام دلم زکام تو
این دل خوش ترانه را از دل خود جدا مکن
هرچه بگفته ای بُدم تا که شدم خود خودم
این خودخودسپرده راجزبه رهت فدا مکن
راه توراه عاشقیست عطرتوعطررازقیست
شامه عاشق مرا جز به خود آشنا مکن
کوی توکوی سروریست راه توراه دلبریست
جزبه رهی که راه توست نام مرا صدا مکن
دیده به دل سپرده ام ای دل ودین سپرده ام
از دل و دین دیده ام با تب خود جدا مکن
دیدگاه ها (۶۶)

عمریست بی تو پای دلم لنگ میزندبا تار و پود یاد تو آهنگ میزند...

تو که اندازه ی دنیای خودم تنهایی بخدا مثل غزل روی لبم می آیی...

‍ ‍ گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم نمِ باران بیایدنسیم...

من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم اگر تو دلخوری از من، من ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط