فر ن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی وقتی ه

فڪر ڪن یه تیر به پات خورده و وسط یه جنگل تنهایی، وقتی ڪه شب می رسه و داری از سرما تلف میشی، اگه یڪی پیدا شه و بخواد بهت پناه بده چیڪار می ڪنی؟ درباره اصول اخلاقیش ازش سوال می پرسی؟ یا به خوشایند بودن رفتارش فڪر می ڪنی؟
نه! به هیچی فڪر نمی ڪنی، چیزی هم نمی پرسی، فقط می خوای هر جور که شده از اون مخمصه فرار ڪنی!
پس دیگه به من نگو اون عوضی ڪی بود ڪه باهاش دوست شدی، نگو اون لیاقت تو رو نداشت، من داشتم از سرما می مردم می فهمی؟ من تیر خورده بودم، اونم نه یڪی، چند تا...
دیدگاه ها (۱۹)

#دل_نوشتهاگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،مح...

ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﮐــِــــﺶ ندﯾﻦ ...ﺗﺎ ﺑﺎ " ﺧﯿﺎﻧﺖ" ...

‎هیچوقت نمی توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی، فهمی🙂 👈 ...

ﮐﻼﻍ ﻭ ﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﻃﻮﻃﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍ...

سناریو درخواستی وقتی که یه هیتر میخواد با تفنگ بزنتشون و ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط