زندگی ام تقریبا گذشت

زندگی ام تقریبا گذشت
سپس او
جوان و سرزنده
با دستانی صاف
و گونه های صورتی
خودش را نشانم داد
با لب های قرمز گیلاسی
نفسم را بند آورد
بار دیگر به من زندگی بخشید.
دیدگاه ها (۰)

هم اتاقی قدیمی-پارت-۴«باکوگو گرسنه اش نبود ولی برای وقت گذرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط