نام رمان : رمان اوکسی توسین

نام رمان : رمان اوکسی توسین

به قلم : شیرین سعادتی

امتیاز : ۲ از ۵

تعداد صفحات : ۵۲۵

حجم رمان : ۶٫۹۱ مگابایت پی دی اف , ۱٫۰۷ مگابایت نسخه ی اندروید , ۳۸۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ای از داستان رمان:
زمانی همه چیز من بودم،فقط من…
اما یک روز تو آمدی و من ندانستم کی،تو همه شدی!؟…
روایت عاشقانه ای پر شیطنت میانه اشک و لبخند‌..

پیشنهاد ما
رمان طلسم خاموش | Narges85 کاربر انجمن نودهشتیا
رمان نابغه مغرور | F.M کاربر انجمن نودهشتیا

دنده رو عوض کردم و پام رو محکم تر روی پدال فشردم.
با بالا رفتن سرعتم، صدای ماشین هم بیشتر می شد.
فرمون رو تو دستام گرفته بودم و با لبخند خاصی منتظر پیچ بودم.
باد تو ماشین نمی پیچید و صداها کیپ بود.
روندنش درست مثل پرواز کردن بود.
با رسیدن به پیچ، با قدرت فرمون رو پیچوندم. ماشین بدون هیچ لغزشی دور خورد و مسیری که رفته بودم از سر گرفته شد.
هیجان زده از اتفاق چند لحظه پیش دستام رو بالا بردم و با جیغ گفتم: هــوهــو… اینـــه.
سرخوش قهقه ای زدم.

ای ول… دم سازنده این عروسک گرم، کارشون حرف نداره.
قیافه خبیثی به خودم گرفتم.
حالا وقتشه ترمزش رو امتحان کنم.
پام رو روی گاز بیشتر فشردم.
نرم و گرم که هست… اوم… شاید برای مسابقه بعدی برش داشتم.
فقط نمی دونم چرا هر ماشین جدیدی میارن، میدن به من امتحان کنم؟
والا… مگه من جونم رو از سر راه پیدا کردم؟… یا قصد مُردن دارم زبونم لال.
هی چی بگم والا… مظلوم گیر آوردن دیگه.

صدای درونم: چقدر فک می زنی دختر؟
قیافه ام لوچ شد. باشه بابا… اینم روش.
بعد از رد کردن افکارم، به طرز ناگهانی پام رو کوبوندم رو ترمز.
با این حرکتم یهو پرت شدم جلو و چشمام گرد شد. اما به سختی خودم رو کنترل کردم.
دمت گرم بابا… میخ ترمزه که.
نه خوشم اومد.
حتما الان دود از لاستیکا بلند شده.

از فکرم خندم گرفت.
سرم رو به نشونه تاسف برای خودم تکون دادم و ماشین رو خاموش کردم.
در رو باز کردم و پیاده شدم که دیدم دخترا دارن به طرفم میان.
در رو بستم و مقنعه ام رو صاف کردم.
تا بهم رسیدن، سودا گفت: دمت خوش بابا… چه بگاز بگازی راه انداختی با این تازه کارها. https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%88%da%a9%d8%b3%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

____[The Forbidden Crossing]____

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

مافیای من

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁶ویو میکا_____صدای شلی...

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط