حمام رفتن کودکان دهه شصت
حمام رفتن کودکان دهه شصت ...!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
اولش میرفتیم تو حمومی که نه آب سردش معلوم بود نه گرمش؛یهو آب میشد 20 درجه زیرصف،یه وقتاهم 60درجه بالای صفر...؛بعد مادر گرامی باشامپوی پاوه یا داروگر(میگفتن شامپو تخم مرغی)چنان میوفتاد رو سرمون به طوری که تموم سلول های مغزمون 3سانت جابه جا میشد.
هرچقدر جیغ و داد:[ میزدیم انگار نه انگار؛بدترین مرحله وقتی با کیسه سفتو ضخیم با رشور میوفتاد به جونمون
خداشاهده 2لایه ازپوستمون کنده میشد مامانمون فکر میکرد چرکه ،بیشتر ادامه میداد
بماند که اون وسطا یه کتکی هم میخوردیم:3
بعدش میرفتیم رو سکو واسه مرحله سنگین خشک کردن جوری خشکمون میکردن که رطوبت رو تنمون نمیموند چه برسه به آب...!
وقتی حموم تموم میشد، کلی لباس تنمون میکرد،یه یقه اسکی هم روش!
بعدش از شدت درد و خستگی خوابمون میبرد،
همه میگفتن:آخیییی،نیگاش کن چه راحت خوابیده
.
.
.
.
.
.
.
.
اولش میرفتیم تو حمومی که نه آب سردش معلوم بود نه گرمش؛یهو آب میشد 20 درجه زیرصف،یه وقتاهم 60درجه بالای صفر...؛بعد مادر گرامی باشامپوی پاوه یا داروگر(میگفتن شامپو تخم مرغی)چنان میوفتاد رو سرمون به طوری که تموم سلول های مغزمون 3سانت جابه جا میشد.
هرچقدر جیغ و داد:[ میزدیم انگار نه انگار؛بدترین مرحله وقتی با کیسه سفتو ضخیم با رشور میوفتاد به جونمون
خداشاهده 2لایه ازپوستمون کنده میشد مامانمون فکر میکرد چرکه ،بیشتر ادامه میداد
بماند که اون وسطا یه کتکی هم میخوردیم:3
بعدش میرفتیم رو سکو واسه مرحله سنگین خشک کردن جوری خشکمون میکردن که رطوبت رو تنمون نمیموند چه برسه به آب...!
وقتی حموم تموم میشد، کلی لباس تنمون میکرد،یه یقه اسکی هم روش!
بعدش از شدت درد و خستگی خوابمون میبرد،
همه میگفتن:آخیییی،نیگاش کن چه راحت خوابیده
- ۱.۹k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط