اومدم خودمو خالی کنم
اومدم خودمو خالی کنم
پس هرگونه کامنتی که بگه داری چصناله میکنی به دلیل کوتاهیی قدم به حرفش به کیرم گرفته میشه😌✔️
اسلایدای بعد کلا آهنگ گذاشتم که وقتی سسشعرامو میخونید حوصلتون سر نره
اسلاید ۷ دقیقا حال ۸ سالمه*
با این حال
کسی اینجا قربانی ازار جن*سی بوده؟
بیاید تصور کنیم
دوتا دختر ۸ سالن
بعد یکیش از اون یکی سو استفاده میکنه بعد وقتی ۱٠ سالش شد میره با ی پسر ۱۴ ساله رل میزنه_
مشخصه که مغزش تو کون_نه چیز
بایسشکواله(چه ربطی داشت)
میگید چرا اینقدر با جزئیات میگم؟
خوب تجربه داشتم....
میدونی هنوز هم اون همسنمه
اگه میتونستن شمارشو پخش میکردما(الان یسریا میگن بدححح😨)
ولی حفظ نیستم
میدونید توهم زدن چطوریه؟
خوب اینجوریه که چیزی رو که وجود نداره میبینید و نمیتونید خیالات رو از واقعیت تشخیص بدید
مثل دیدن ی پروانه ی گنده رو دیوار که انگار ی بچه ۷ ساله کشیدتش
یا شنیدن صدا هایی که خیلی واقعی بنظر میرسن ولی با این حال توهمن
یا کمال گرایی؟
میدونم که خیلیاتون تجربش کردید
مثل اینکه انگار حتی اگه داوینچی هم باشی و کل دنیا ازت خوششون بیاد
فقط ینفر تو دنیا میمونه که از تو متنفره
اونم خودتی
خودتی که از خودت متنفری
یا مثلا کسایی که نمیتونن نظر واقعیشون رو بگن
انگار از چیزی که میخوان بگن مطمعن نیستن
میترسن که اتفاقی براشون بیوفته
انگار حتی یسری مکالمه هارو هم بار ها نو ذهنشون مرور میکنن
تا همچیز سره جاش باشه
اما در آخر مکالمه اونجور که باید پیش نمیره و اون ادم فکر میکنه اشتباهی کرده
یا کسایی که جنبه ی حرفای منفی رو ندارن
نمیتونن تحمل کنن که ینفر ی نظر منفی بهشون بده
با جمله ی "اره خودم میدونم" حرفشونو میرسونن
اما باعث میشه احساس کنن واقعا خراب کردن
چون شاید واقعا کردن؟
حتی نمیتونن احساستشونو بیان کنن
چون فکر میکنن مردم فکرای اشتباهی دربارش کنن
و بگن که داره چصناله میکنه و زندگیش گل و بلبله
ادمایین که وسواس دارن
وقتی ی اتفاقی اونجور که باید پیش بره
نمیره
عصبی میشن
هنوز عروسکاشونو دارن
جوریم باهاشون حرف میزنن که
انگار ی ادم واقعیه
و اون عروسکو ی ادم یا ی دوست واقعی و محافظت گر خودشون میبینن
از لحاظ اجتماعی مشکلی هم ندارنا تازه کلیم رفیق دارن
اما حس میکنن در نهایت همه قراره ولش کنن
و تنها کسی که بمونه
همون عروسکشه
تصور میکنن
چیزایی که هیچوقت قرار نیست واقعی بشه
تو ذهنشون انیمیسن یا هرچیزی میسازن
و بعد تصور میکنن که مردم هم از اون انیمیشنا خوششون اومده
سناریو هاشون پیچیدش
هربارم داستان از اول شروع میشه
فراموش کارن
گاهی یادشون میره دخترن یا پسر
با خیلی از دخترا مخالفن ولی نظرشونو نمیگن چون قراره کلی ادم بهشون بگه پیکمی
هر رفتارش و هم حرفش
از نظر اون ی سرنوشته
بخاطر خیلی از چیزا حسرت میخوره
"چرا اون روز بهش جواب ندادم"
"چرا باهاش دوست شدم؟"
چرا اینقدر ساده لوح بودم که بازیشو قبول کردم؟ "
و و و
اصلا یچیزی
بنظرتون چرا اینقدر پرجزئیات گفتم؟
میفهمید....
پس هرگونه کامنتی که بگه داری چصناله میکنی به دلیل کوتاهیی قدم به حرفش به کیرم گرفته میشه😌✔️
اسلایدای بعد کلا آهنگ گذاشتم که وقتی سسشعرامو میخونید حوصلتون سر نره
اسلاید ۷ دقیقا حال ۸ سالمه*
با این حال
کسی اینجا قربانی ازار جن*سی بوده؟
بیاید تصور کنیم
دوتا دختر ۸ سالن
بعد یکیش از اون یکی سو استفاده میکنه بعد وقتی ۱٠ سالش شد میره با ی پسر ۱۴ ساله رل میزنه_
مشخصه که مغزش تو کون_نه چیز
بایسشکواله(چه ربطی داشت)
میگید چرا اینقدر با جزئیات میگم؟
خوب تجربه داشتم....
میدونی هنوز هم اون همسنمه
اگه میتونستن شمارشو پخش میکردما(الان یسریا میگن بدححح😨)
ولی حفظ نیستم
میدونید توهم زدن چطوریه؟
خوب اینجوریه که چیزی رو که وجود نداره میبینید و نمیتونید خیالات رو از واقعیت تشخیص بدید
مثل دیدن ی پروانه ی گنده رو دیوار که انگار ی بچه ۷ ساله کشیدتش
یا شنیدن صدا هایی که خیلی واقعی بنظر میرسن ولی با این حال توهمن
یا کمال گرایی؟
میدونم که خیلیاتون تجربش کردید
مثل اینکه انگار حتی اگه داوینچی هم باشی و کل دنیا ازت خوششون بیاد
فقط ینفر تو دنیا میمونه که از تو متنفره
اونم خودتی
خودتی که از خودت متنفری
یا مثلا کسایی که نمیتونن نظر واقعیشون رو بگن
انگار از چیزی که میخوان بگن مطمعن نیستن
میترسن که اتفاقی براشون بیوفته
انگار حتی یسری مکالمه هارو هم بار ها نو ذهنشون مرور میکنن
تا همچیز سره جاش باشه
اما در آخر مکالمه اونجور که باید پیش نمیره و اون ادم فکر میکنه اشتباهی کرده
یا کسایی که جنبه ی حرفای منفی رو ندارن
نمیتونن تحمل کنن که ینفر ی نظر منفی بهشون بده
با جمله ی "اره خودم میدونم" حرفشونو میرسونن
اما باعث میشه احساس کنن واقعا خراب کردن
چون شاید واقعا کردن؟
حتی نمیتونن احساستشونو بیان کنن
چون فکر میکنن مردم فکرای اشتباهی دربارش کنن
و بگن که داره چصناله میکنه و زندگیش گل و بلبله
ادمایین که وسواس دارن
وقتی ی اتفاقی اونجور که باید پیش بره
نمیره
عصبی میشن
هنوز عروسکاشونو دارن
جوریم باهاشون حرف میزنن که
انگار ی ادم واقعیه
و اون عروسکو ی ادم یا ی دوست واقعی و محافظت گر خودشون میبینن
از لحاظ اجتماعی مشکلی هم ندارنا تازه کلیم رفیق دارن
اما حس میکنن در نهایت همه قراره ولش کنن
و تنها کسی که بمونه
همون عروسکشه
تصور میکنن
چیزایی که هیچوقت قرار نیست واقعی بشه
تو ذهنشون انیمیسن یا هرچیزی میسازن
و بعد تصور میکنن که مردم هم از اون انیمیشنا خوششون اومده
سناریو هاشون پیچیدش
هربارم داستان از اول شروع میشه
فراموش کارن
گاهی یادشون میره دخترن یا پسر
با خیلی از دخترا مخالفن ولی نظرشونو نمیگن چون قراره کلی ادم بهشون بگه پیکمی
هر رفتارش و هم حرفش
از نظر اون ی سرنوشته
بخاطر خیلی از چیزا حسرت میخوره
"چرا اون روز بهش جواب ندادم"
"چرا باهاش دوست شدم؟"
چرا اینقدر ساده لوح بودم که بازیشو قبول کردم؟ "
و و و
اصلا یچیزی
بنظرتون چرا اینقدر پرجزئیات گفتم؟
میفهمید....
- ۴.۸k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط