غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا.

غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا.

شب نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام.

تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.

روز نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد
و میخک‌های جویده را برای غوک‌ها خواهم آورد.

تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.

نه روز و نه شب می‌خواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.
دیدگاه ها (۲)

Hope is being able to see that there is light despite all of...

If you want a loverI'll do anything you ask me toAnd if you ...

**صبح بدون داعش، مدعیان صبح بدون تحریم را عصبی کرد!اصلاح طلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط