شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
به پایان میرسم هربار از آغاز می خوانم
من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم
کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم
پرستویی پریشانم که در این لانه ی ویران
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم
به جای عذر خواهی از شکستی که به دست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم
سراسر سینه ام آئینه ی یک آه طولانی است
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم
دیدگاه ها (۲)

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۷سویون، با چهره‌ای که...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

پارت بیستم

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

#زندانیِ_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبح...

#زندانی_محکومِ_اعداممن آن زندانیِ محکومِ اعدامم که شب تاصبحب...

آهنگی در سکوتبپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط