ازدواج از پیش تعیین شدهپارت

ازدواج از پیش تعیین شده(پارت ۱)
کوکی&
ا.ت*
از قرار های از پیش تعیین شده خسته شدم پدرم صاحب یه شرکت بزرگ هست و میگه باید ازدواج کنم من ا.ت هستم ۲۳ سالمه نزدیک یک ماه هست که دادم میرم سر قرار های مختلف اما خسته شدم گوشیم زنگ خورد از کیفم بیرون آوردمش جونگ کوک بود .
جونگ کوک دوست صمیمیم هست از پیش دبستانی همو میشناسیم هم سن هستیم  پدر اونم صاحب یه شرکت بزرگه
&الو سلام ا.ت چطوری
*اصلا خوب نیستم
&چرا
*از قرار های از پیش تعیین شده خسته شدم
&وای پس پدر تو هم مثل پدر من بهت گیر داده که ازدواج کنی
*اره
&منم خسته شدم
*راستی چرا زنگ زدی
&میخواستم بهت بگم امشب میای بیرون
*اره فقط کیا باهامون میان
&فقط ما دوتاییم یه فکر برای خلاص شدن از قرار های از پیش تعیین شده دارم
*واقعا خب آدرسو بفرست زود میام
&باشه
سریع سوار ماشینم شدم و رفتم به آدرسی که کوک فرستاده بود و وارد رستوران شدم
^سلام خانم میز رزرو کردین
*نه شما نمیدونید جعون جونگ کوک کجاست
^چرا اونجا هستن
به سمت کوک اشاره کرد رفتم صندلی کنارش نشستم
*سلام کوک
&سلام دختر چطوری
*خوبم راهتو بگو
&خب عجله نکن اول غذا سفارش بدیم
*لطفا زود بگو وقت ندارم
&باشه ما باید ...........
دیدگاه ها (۱)

ازدواج ازپیش تعیین شده(پارت ۲)&خب باشه ما باید باهم ازدواج ک...

ازدواج از پیش تعیین شده( پارت۳) &وای چقدر توی لباس عروس خوشگ...

من شوهرتم (پارت ۱۰)(آخر)&توی این چند سال دلت واسم تنگ نشد*چر...

من شوهرتم (پارت۹)*باشه مامان نترس باهم میریم ببینیم کیه بیا ...

سلام سیسی ها میخوام فیک بنویسم

سلام بچه ها اومدم یه نکته ای رو بهتون بگم ممکنه درادامه فیک ...

مثلث عشق۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط