داستان عاشقانه معنای خوشبختی

داستان عاشقانه معنای خوشبختی🌹

دخترک شانزده ساله بود کـه برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمیخواست احساسات خود رابه پسر ابراز کند، از این‌کـه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور وی را می‌دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک درود بـه یک دیگر، دل دختر را گرم می کرد.

او کـه ساختن ستاره هاي کاغذی را یاد گرفته بود هرروز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می‌نوشت و کاغذ رابه شکل ستاره اي زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با مو هاي بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش بـه باریکی یک خط می شد.

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز بـه دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامیکه همه ی دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود
دیدگاه ها (۲)

داستان عاشقانه معنای خوشبختیادامه پست قبل 🌹در ۱۹ سالگی دختر ...

داستان عاشقانه معنای خوشبختی.ادامه دو پست قبل 🌹در مراسم عروس...

داستان مرد مست وفادامرد نصفه شب در حالی‌کـه مست بوده میاد خو...

داستان عاشق دریای مواجصبح روز بعد زودتر از همیشه از خواب بلن...

lasting song part : 8

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ²⁴ ولی نه از روی دوست داشتن از روی ...

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتیامگاورس؟!....... Part 3مین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط