تو را

تو را
پشت میز ڪافہ
ڪنار عطر چاے بهارنارنج و
دیوان حافظ ؛
ڪَوشہ‌ے عڪس‌هاے دونفره
میان خنده‌هاے بلند و
اخم هاے ڪوتاهت
جا ڪَذاشتم ..!!
دیدگاه ها (۷)

آهای دختر پاییز!میدانی چرا برگ ها زرد و خشک میشوند وبه زیر پ...

چه قصــه اي نوشتـه اند بــــــــــراي ما نه كلاغــــــي در ك...

غمگین که باشیفرو می‌ریزممثل اشکنه مثل دیوار شهرکه هر کس چیزی...

دلتنــــــگ نشــــدی ببیــــــنیچـــــگونه خوبتـــــرین خـــ...

دیوار اتاق کوچک منپُر شده از عکس های لبخندتمبادا روزیصورتت ط...

p28ویو یک هفته بعد: نور صبح از پنجره‌های بزرگ عمارت داخل اتا...

پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط