‌در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو

‌در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو
سنگ­‌ها در شب سخن می­‌گویند
در دفترِ چشم­‌های رازدارِ تو
کیست که هزاران ترانه نهفته است؟
ای کاش من دریانوردی بودم
یا کسی بود که زورقی به من می­‌داد
تا هرشب بادبانِ خویش را برافرازم
در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو،

فــــــsheybanـــــــؤاد

‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌‌
دیدگاه ها (۰)

آمدنت را دوست دارم، مثل آمدن باران، مثل ترشدن حواس قناری به ...

خنده ام می گیردوقتی می بینم بعضی ها خنده هایم رادلیل وابستگی...

‌عشق تو به باد می‌ماند!وقتی که بخواهم شعله بکشممی‌آید و خامو...

شاید خدا می خواهد عمری دلبرم باشی تاجی برای سلطنت روی سرم با...

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواندرویا هایش را آسمان پ...

My best friend

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط