آنا کمی از پسر دور شد و به چهره اش خیره شد

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:30
آنا کمی از پسر دور شد و به چهره اش خیره شد.
~قبلا که خوشت میومد.. بغلت میکردم.. میبوسیدمت..
دست دختر به آرامی سمت کمربند جئون رفت.
~همیشه باهم بودیم.. تا صبح-
جونگکوک مچ دست آنا را گرفت... محکم بود.
-معنی گمشو بیرون رو نفهمیدی؟
دختر ناله ای از درد کرد و از روی تخت بلند شد.
~باشه.. باشه ولم کن!
جئون دست آنا را رها کرد و دختر با بغضی در گلویش از اتاق بیرون رفت.
حالا پسر..در تنهایی اتاق با کلی افکار در ذهنش تنها ماند.
-کلارا رو من نکشتم.. من... من نبودم



(عمارت کیم، 7:18pm)
چشمانش خیره به شماره روی صفحه گوشی بود.
باید زنگ میزد؟
اگه نخواد صحبت کنه چی؟
ولی در نهایت با کلی آشفتگی در ذهنش تماس را برقرار کرد.
*بوق، بوق*
صدای بمی از پشت گوشی شنیده شد.
×الو؟
+هیونگ؟ خیلی وقت بود صداتو نشنیده بودم
×چی میخوای کیم
+به کمکت نیاز دارم، هوسوک
______________________________________________
بچهااا.. امتحانام زیاده بخدا نتونستم اینو طولانی بنویسم
شرایط پارت بعد:
لایک: 43
کامنت: 52 (استیکر قبول نیست!نظر واقعی تونو بگین لطفا)
بازنشر:14
دیدگاه ها (۳۷)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:29آنا با لبخند محوی تکیه اش را از در گرفت و وارد...

قیافه آنا

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:1"ویو راوی"نیویورک ،8:22 pmاتاق رنگ خاکستری و تا...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:12تماس بعد چند بوق جواب داده شد... و پشت خط.. مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط