با این دل ماتم زده آواز چه سازم

با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم

در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم

گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم

خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم

گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیده ی غماز چه سازم

تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم

ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دو از تو من دل شده آواز چه سازم
دیدگاه ها (۲)

شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احس...

هر که را دیدم خیانت کرد و رفت. هر که با من بود یار من نبود. ...

ساعت قلب من افتاد و دگر کار نکرددل من بعد ِتو دیگر هوس یار ن...

اسمان فرصت پروازبلندیست ولی قصه انست که چه اندازه کبوترباشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط