°○☆save me☆○° °○☆part 4.5☆○°
°○☆save me☆○° °○☆part 4.5☆○°
بچه ها توی این پارت یه خلاصه ای از ۶ سال که پرش زمانی داشتیم هست اکه نخونید یکم پارت های بعدی درکش سخت و پیچیده میشه
از وقتی یوکی رفته بود پیش اون خانواده هر شب برای ایزانا نامه می نوشت و صبح زود نامه را توی صندوق پست میگذاشت اما یوکی هیچوقت هیچ جوابی از ایزانا دریافت نمی کرد یوکی بعد از ۱ سال که هر روز نامه می فرستاد اما جوابی دریافت نمیکرد ناامید شد و کم کم ایزانا رو فراموش کرد
خانواده اش از شیبویا به توکیو رفتند و بین یوکی و ایزانا فاصله زیادی افتاد ایزانا هیچوقت توی این سال ها یوکی رو فراموش نکرده بود و همیشه منتظر نامه ای از اون بود اما هیچوقت هیچ نامه ای دریافت نمیکرد چونکه مادر آلنا اون نامه هارو به ایزانا نمی داد و می سوزوند اما ایزانا اینو نمیدونست و فکر میکرد یوکی اون رو فراموش کرده
وقتی یوکی ۱۳ سالش شد یه شب چند گروه خلاف کار ریختند توی خونه اونها و پدر و مادرش رو کشتند یوکی فرار کرد و به خیابان ها پناه برد کل شب را داشت میدوید و از دست خلافکار ها فرار میکرد تا اینکه باجی و چیفویو رو دید اونها به یوکی کمک کردند و اون رو عضو تومان کردند از اون به بعد یوکی یه عضو تومان بود و پیش میتسویا زندگی میکرد و اعضای تومان از یوکی محافظت میکردند
چپتر ۵ رو امروز میزارم اما احتمالا چپتر ۶ رو فردا بزارم
بچه ها توی این پارت یه خلاصه ای از ۶ سال که پرش زمانی داشتیم هست اکه نخونید یکم پارت های بعدی درکش سخت و پیچیده میشه
از وقتی یوکی رفته بود پیش اون خانواده هر شب برای ایزانا نامه می نوشت و صبح زود نامه را توی صندوق پست میگذاشت اما یوکی هیچوقت هیچ جوابی از ایزانا دریافت نمی کرد یوکی بعد از ۱ سال که هر روز نامه می فرستاد اما جوابی دریافت نمیکرد ناامید شد و کم کم ایزانا رو فراموش کرد
خانواده اش از شیبویا به توکیو رفتند و بین یوکی و ایزانا فاصله زیادی افتاد ایزانا هیچوقت توی این سال ها یوکی رو فراموش نکرده بود و همیشه منتظر نامه ای از اون بود اما هیچوقت هیچ نامه ای دریافت نمیکرد چونکه مادر آلنا اون نامه هارو به ایزانا نمی داد و می سوزوند اما ایزانا اینو نمیدونست و فکر میکرد یوکی اون رو فراموش کرده
وقتی یوکی ۱۳ سالش شد یه شب چند گروه خلاف کار ریختند توی خونه اونها و پدر و مادرش رو کشتند یوکی فرار کرد و به خیابان ها پناه برد کل شب را داشت میدوید و از دست خلافکار ها فرار میکرد تا اینکه باجی و چیفویو رو دید اونها به یوکی کمک کردند و اون رو عضو تومان کردند از اون به بعد یوکی یه عضو تومان بود و پیش میتسویا زندگی میکرد و اعضای تومان از یوکی محافظت میکردند
چپتر ۵ رو امروز میزارم اما احتمالا چپتر ۶ رو فردا بزارم
- ۱۹۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط