میگریزم از جهانی زشت و زیبا

میگریزم از جهانی زشت و زیبا
میگریزم از نگاهی گرم و گیرا
میگریزم دیگر از هر آشنایی
در دلم بیزارم از دلبستگی ها
در کدامین بیتِ اشعارم نویسم
عشق زیبا بوده اما نیست پیدا
ظلمتم شد چشم های غرقِ باران
میزنم دل را به دریا آشکارا
ساده دل بودم ولیکن دل بُریدم
از تمامِ دلبری ها ؛ عشقِ دنیا
دیگر از هر سایه ای هم میگریزم
تا رها باشم در این شبهای بیتا
لرزه افتد بر تنم خوابم پریده
تنگ چشم است آسمان اینجا دریغا
دیدگاه ها (۴۱)

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ایمیــان پلک هـای من ردیف...

رفت از دلِ من تاب و دگر یار نیامد شیرین سخنی بود و به گفتار ...

السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى...

عطری که از حوالی پرچم وزیده استما را به سمت مجلس آقا کشیده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط