گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
دیدگاه ها (۰)

دل ڪه رنجید از ڪسیخرسند ڪردن مشڪل استشیشه ی بشڪسته راپیـوند ...

هیچگـاه نگـــران حـرف های مردم نبــاش،همین ڪه وقتشـان رامیگـ...

با خبر باش، پس از ظلمت این چند صباحصبح دولت بدمد، شادیِ ما پ...

خوبم...درست مثل مزرعه ای کهمحصولش را ملخ هاخورده انددیگر نگر...

مادرم در ستایش دنیای پرمهرت، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و ...

واای از ان روزی که زندانی عشق شدمزندان بان مرا رهاکنی آواره...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط