گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
دیدگاه ها (۰)

دل ڪه رنجید از ڪسیخرسند ڪردن مشڪل استشیشه ی بشڪسته راپیـوند ...

هیچگـاه نگـــران حـرف های مردم نبــاش،همین ڪه وقتشـان رامیگـ...

با خبر باش، پس از ظلمت این چند صباحصبح دولت بدمد، شادیِ ما پ...

خوبم...درست مثل مزرعه ای کهمحصولش را ملخ هاخورده انددیگر نگر...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

تورا در نیمه های شبکنار ماه می خواهمکمی آن سوی دلتنگیتو را ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط