در ژرفنای درونم

در ژرفنای درونم
نی لبکی محزون هست
هر سال
پاییز که می آید
آنرا بر لبش می نهد
باد در هم می پیچد و
چشم تنهایی خیس می شود و
انتظارم فرو می ریزد و
حیاط شعرم آکنده می شود
از برگ درخت!
دیدگاه ها (۱)

‌‌‌‌‌♪🌸‍ꦿپاییز یڪ شعر است یڪ شعر بی‌مانندزیباتر و بهتر از ان...

موسیقی

مردی که در کنارم بود

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

موسیقی

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط