#پارت۱
#پارت۱
تو خیابونا قدم میزدم و فکر میکردم چطور میتونست اینکار رو بامن بکنه ..چطور میتونست فقط واسه هوس دلش بامن باشه..
به این فکر کردن هم سرمو درد میاورد..توهمین خیال بودم ک گوشیم زنگ خورد..mamanبود جواب دادم
-سلام دخترم چطوری؟
-سلام مامان خوبم مرسی
-کی برمیگردی خونه عزیزم
-کارم تموم شه میام
-واسه شام منتظرتم..
-باشه مامامان
-خداحافظ
-خداحافظ
یه صندلی دیدمو نشستم..best friendرو گرفتم و بعداز چنتا بوق جواب داد..
-سلام عسلم چطوری
-سلام کجایی
-چرا صدات گرفته عزیزم..ادرسو بگو بیام پیشت..
ادرسو گفتم و ربع ساعت بعد رسید..
رفتیم کافه که گفت
-خب بگو چی شده..
-متین ترکم کرد..
-همین..؟
اسما دوسش داشتم
-چرا ترکت کرد
-گفت که دوستم نداشت و فقط واسه..
به اینجاش که رسید گریم گرفتم..
-گریه نکن عزیزم
-فقط واسه هوسش منو میخواست..
-مهم نیست میدونی چنتا پسر هست که میخواد باتو باشه..
-ولی من دوسش دارشتم
-فردا یه برنامه میریزم از این حال و هوا در بیای ..
.
.
.
اماده شدم و رفتم به مهمونی دوست اسما که دختر و پسر قاطی بودن...
دنبالش گشتم و تا بهش برسم همه پسرا با نگاهاشون انگار میخواستن منو بخورن
رفتم پیش اسما و سلام کردم و به نامزدش و یه مرد دیگه که نمیشناختمش هم سلام کردم...اوناهم جوابمو دادن ..اسما گفت
-خب عسل جان..ایشون اروین اقا هستن دوست رضا..خیلی پسر خوبیه..
پسری که حالا فهمیدم اسمش اروینه گفت-نظر لطفتونه..سلام عسل خانوم
پیش رز رفتم و تولدش رو تبریک گفتم و کادو رو دادم ..بعداز مهمون رفتم سوار ماشین شدم که اسما بدو بدو اومد و در ماشینو گرفت و گفت -نظرت درباره اروین چیه..؟باور کن پسر خیلی خوبیه خوشکلم که هست پس چی میخوای دیگه
گمون کنم بعداز متین نتونم به هیچ پسری فکر کنم..
-فعلن نظری ندارم
-میدونم الان خری ولی نظرت عوض میشه..
من که حال نداشتم درو بستم و از تالار زدم بیرون..
تو خیابونا قدم میزدم و فکر میکردم چطور میتونست اینکار رو بامن بکنه ..چطور میتونست فقط واسه هوس دلش بامن باشه..
به این فکر کردن هم سرمو درد میاورد..توهمین خیال بودم ک گوشیم زنگ خورد..mamanبود جواب دادم
-سلام دخترم چطوری؟
-سلام مامان خوبم مرسی
-کی برمیگردی خونه عزیزم
-کارم تموم شه میام
-واسه شام منتظرتم..
-باشه مامامان
-خداحافظ
-خداحافظ
یه صندلی دیدمو نشستم..best friendرو گرفتم و بعداز چنتا بوق جواب داد..
-سلام عسلم چطوری
-سلام کجایی
-چرا صدات گرفته عزیزم..ادرسو بگو بیام پیشت..
ادرسو گفتم و ربع ساعت بعد رسید..
رفتیم کافه که گفت
-خب بگو چی شده..
-متین ترکم کرد..
-همین..؟
اسما دوسش داشتم
-چرا ترکت کرد
-گفت که دوستم نداشت و فقط واسه..
به اینجاش که رسید گریم گرفتم..
-گریه نکن عزیزم
-فقط واسه هوسش منو میخواست..
-مهم نیست میدونی چنتا پسر هست که میخواد باتو باشه..
-ولی من دوسش دارشتم
-فردا یه برنامه میریزم از این حال و هوا در بیای ..
.
.
.
اماده شدم و رفتم به مهمونی دوست اسما که دختر و پسر قاطی بودن...
دنبالش گشتم و تا بهش برسم همه پسرا با نگاهاشون انگار میخواستن منو بخورن
رفتم پیش اسما و سلام کردم و به نامزدش و یه مرد دیگه که نمیشناختمش هم سلام کردم...اوناهم جوابمو دادن ..اسما گفت
-خب عسل جان..ایشون اروین اقا هستن دوست رضا..خیلی پسر خوبیه..
پسری که حالا فهمیدم اسمش اروینه گفت-نظر لطفتونه..سلام عسل خانوم
پیش رز رفتم و تولدش رو تبریک گفتم و کادو رو دادم ..بعداز مهمون رفتم سوار ماشین شدم که اسما بدو بدو اومد و در ماشینو گرفت و گفت -نظرت درباره اروین چیه..؟باور کن پسر خیلی خوبیه خوشکلم که هست پس چی میخوای دیگه
گمون کنم بعداز متین نتونم به هیچ پسری فکر کنم..
-فعلن نظری ندارم
-میدونم الان خری ولی نظرت عوض میشه..
من که حال نداشتم درو بستم و از تالار زدم بیرون..
- ۵.۴k
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط